مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 244 رای - 2.92 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

13344 arown azam mazaheri DAYANA Erato gavan Ghasedak HaRika honey90 hummer jiya MARY-KHOSH Maryam171 mehdi123 mousavi.n pedram1345 Renegade sahrox7 نخود سیاه پادینا رنا زهرا شهریاری ستين


.:** اشعار و داستانهای طنز**:.
نویسنده پیام
ستين
آفلاین
میتونه برای مدیر شدن فعالیت کنه!
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,153
تاریخ ثبت نام: July 2011
اعتبار: 37
حالت من: Khoonsard


تشکرها : 1285
( 1243 تشکر در 504 ارسال )
شماره ارسال: #101
RE: واژه های اینترنتی و معادل فرهنگستانی طنز
نگوييم *وب سايت* بگوييم : رايانه جا يا تارانه

نگوييم * وب *بگوييم : جايانه يا تار


نگوييم * وب مستر * بگوييم : صاحب تار يا تارزن


نگوييم * ايميل* بگوييم : نامه برقي


نگوييم * ايميل آدرس *بگوييم : نشان نامه برقي


نگوييم * چت * بگوييم : زرستان


نگوييم * مانيتور* بگوييم : نمايانه


نگوييم * كي بورد* بگوييم : دكمه گاه


نگوييم*اسكنر* بگوييم : عكس برگردان


نگوييم * پرينتر *بگوييم : چاپانه يا چاپگر


نگوييم * ماوس * بگوييم : موش


نگوييم * ديسك *بگوييم : گردالي


نگوييم * سي دي (كامپكت ديسك)*بگوييم : كامل گردانه يا كاف گاف


نگوييم * ديسكت * بگوييم : گردكي


نگوييم * نوت بوك * بگوييم : رايانه رو


نگوييم * لينك* بگوييم : چسبانك


نگوييم* مايكروسافت* بگوييم : كوچك نرم يا نرم بچه


نگوييم* اكانت * بگوييم : برات


نگوييم * ماوس پد * بگوييم : خرش گاه


نگوييم * فوتوشاپ* بگوييم : عكاسخانه


نگوييم * اينترنت* بگوييم : جهان شبكه


نگوييم* اينترانت* بگوييم : درون شبكه


نگوييم * اينترنت اكسپلورر* بگوييم : جهانگرد شبكه


نگوييم * وب براوزر * بگوييم : تارياب


نگوييم * كرسر* بگوييم : ريزينه


نگوييم * بيل گيتس * بگوييم : حساب دروازه


نگوييم *هات ميل * بگوييم : داغنامه

امضا: سخن دکتر علی شریعتی
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از

روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند
July 2011 28 03:21
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ستين
آفلاین
میتونه برای مدیر شدن فعالیت کنه!
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,153
تاریخ ثبت نام: July 2011
اعتبار: 37
حالت من: Khoonsard


تشکرها : 1285
( 1243 تشکر در 504 ارسال )
شماره ارسال: #102
Wink RE: ایرانی در بهشت و جهنم
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه؟ ما يک عده ايرونی توی بهشت داريم که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش نایک و آديداس درخواست ميکنن. هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' یا 'ب ام و' یا 'تویوتا لکسوز' جائی نميرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپن جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن. حوری ها هم مرتب ميگن ما رو از ليست جيره ايرانيها بردار که پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن که چاق شديم و از ريخت افتاديم.
اتحاديه غلمان ها امضاء جمع کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايرانی برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپری مو و ماسک و موس و . . . به سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالی کرده و فيوزش سوخته در ضمن خانمهای ايرونی از غلمانها مهريه و نفقه ميخوان. بعضی از اونها هم رفتن تو کار آرایش بقیه و کاسبی راه انداختن: موهاشون رو هزار و یک رنگ میکنن، تتو میکنن، ناخن میکارن و از این جور قرتی بازیها
هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابی ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايرونی هم بند کردن به حوری ها که الا و بلا بياييد دماغاتونو عمل کنيم، گونه بکاریم، ساکشن کنیم و از این کلک ها . . .

خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيها هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اينها هم که گفتی، خيلی بد نیست! برو يک زنگی به شيطون بزن تا بفهمی دردسر واقعی يعنی چی!!!

جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيغام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا مثل اینکه خيلی سرت شلوغه؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن!
تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!
جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
يک عده شون بازار سياه مواد سوختی بخصوص بنزين راه انداختن.
چند تا پزشک ايرونی در جهنم بيمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ويزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليت جعلی يکطرفه بهشت هم ميفروشن.
يک سری شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجديد نظر بدن.
چند تاشون که روی زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه.
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهای کانادا و آمريکا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت کنن.
هر روز هزاران ايرونی زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو ميخوان.
الان مراجعه داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند تا ايرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و يخچال ميفروشن... برم يه چماقی بچرخونم. Icon_arrow

امضا: سخن دکتر علی شریعتی
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از

روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند
July 2011 28 03:38
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
زهرا شهریاری
آفلاین
داره خودمونی میشه!
***
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 75
تاریخ ثبت نام: August 2011
اعتبار: 5
حالت من: Ashegh


تشکرها : 65
( 21 تشکر در 15 ارسال )
شماره ارسال: #103
RE: .:** اشعار و داستانهای طنز**:.
زن مثل تلویزیون میمونه
دوست دختر مثل موبایل
تو خونه تلویزیون روشن میکنی
بیرون میری موبایلتو میبری
وقتی پول نداشته باشی تلویزیونتو میفروشی
وقتی پول به دست مییاری موبایلتو عوض میکنی
بعضی وقتا از تلویزیون لذت میبری
اما بیشتر وقتا با موبایلت بازی می کنی
تلویزیون برای تمام عمر مجانیه
اما اگه قبض موبایلتو پرداخت نکنی ارئه خدمات متوقف میشود
تلویزیون بزرگ وگنده است و معمولأ کهنه
اما موبایل خوشگل وباریک وخوش دسته همیشه میشه همه جا بردش
ومهم ترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است صحبت کردن وگوش دادن اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی چه بخوای چه نخوای
وآخرین نکته تلویزیون ویروس نداره ولی موبایل....داره.




امضا: ....................Kh
August 2011 26 06:13
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ستين
آفلاین
میتونه برای مدیر شدن فعالیت کنه!
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,153
تاریخ ثبت نام: July 2011
اعتبار: 37
حالت من: Khoonsard


تشکرها : 1285
( 1243 تشکر در 504 ارسال )
شماره ارسال: #104
آسانسور و مرد روستایی...
روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری میشوند.
پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر میپرسد، این چیست ؟
پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده میگوید پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیدم، و نمیدانم .
در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندل چرخدارش به آن دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد،
آن زن خود را بزحمت وارد اطاقکی کرد، دیوار بسته شد، پدر و پسر ، هر دو چشمشان بشماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت،
هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند که ناگهان ، دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آنها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله مو طلایی بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اطاقک خارج شد.
پدر در حالی که نمیتوانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت:
پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا

امضا: سخن دکتر علی شریعتی
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از

روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند
August 2011 30 20:44
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
MARY-KHOSH
آفلاین
مدیر انجمن آشپزی و مطالب جالب
******
مدیر بخش

سن: 33
ارسال ها: 11,190
تاریخ ثبت نام: January 2008
اعتبار: 76
حالت من: Badhal


تشکرها : 1632
( 4355 تشکر در 1938 ارسال )
شماره ارسال: #105
RE: .:** اشعار و داستانهای طنز**:.
اگر می توانید به یک لطیفه بارها بخندید
[تصویر: r_t_kh.gif] [تصویر: l_t_kh.gif] پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. [تصویر: r_b_kh.gif] [تصویر: l_b_kh.gif]
پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار
خندیدند....
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

امضا:

Sənə Qurban Canım Ey AZƏRBAYCANIM

تراختوری ائل ایستر شرفلی ملت ایستر
[تصویر: 76d9350b5246de301dee78065b1583ea.gif]
[ لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش هستند - برای عضویت کلیک کنید ]
October 2011 12 13:59
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 100
ارسال ها: 5,227
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 83
حالت من: Mehrabon


تشکرها : 8025
( 4889 تشکر در 2429 ارسال )
شماره ارسال: #106
RE: .:** اشعار و داستانهای طنز**:.
به نقل از خودِ شاعر: چند روز پیش خبری رسید مبنی بر اینکه پرایدها حق عبور و مرور خارج از استان خود را ندارند. گفتم به به این هم مستضعف پروری به شکل مدرن! الحمدلله هر روز بیشتر بر قشر آسیب پذیر فشار می آورند. ب-ن-ز-ی-ن پَر. ارزانی پَر. مسافرت پَر.پَر پَر پَر پَر ....حتی سیگاری ها هم فکر کنم در آینده فقط حق کشیدن کنت را داشته باشند.آخر کار هم با چند کیلو سیب زمینی دلمان را به دست می آورند. اماما، کجایی که یادت به خیر!

شنیدم که در کشور باستان

چنین رأی زد حاکم داستان

منم حاکم دانش و کل عقل

چنین باید امسال در حمل و نقل،

که دیگر پرایدی نیفتد به راه

که اندازمش چون تفی قعر چاه

چرا که چنین مرکبی در جهان

نه تضمین خوبی است در حفظ جان

نه فرمان نه چرخش نه ترمز نه گاز

بُوَد مثل دیگر مراکب، نه ساز

نه شاسی خوبی و نه شکل خوب

نه طبق موازین ونه راه کوب

نه ما بهتران بر رکابش سوار

نه ما را برای سفرها بکار

ولی در فروشش بسی سودهاست

ته جیب ما از فروشش چه هاست !

چو نتوان ببندیم کارخانه اش

همان به که اندازم اندر چهش....


« محمد بحرینی فرد »

امضا:
•*´¨`*•.¸¸.•*´ از اوّلش هم یه مسافر بودم ¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.


October 2011 21 01:42
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ستين
آفلاین
میتونه برای مدیر شدن فعالیت کنه!
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,153
تاریخ ثبت نام: July 2011
اعتبار: 37
حالت من: Khoonsard


تشکرها : 1285
( 1243 تشکر در 504 ارسال )
شماره ارسال: #107
RE: .:** اشعار و داستانهای طنز**:.

چگونه یک خبر بد را برسانیم؟
داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آ-م-ر-ی-ک-ایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
- پرخوری قربان.
- پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان.
- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
- برای چه این قدر کار کردند؟
- برای اینکه آب بیاورند قربان!
- گفتی آب؟ آب برای چه؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان.
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزی چه بود؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان!
- گفتی شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!

امضا: سخن دکتر علی شریعتی
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از

روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند
(آخرین تغییر در این ارسال: October 2011 21 20:06 توسط ستين.)
October 2011 21 20:05
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Ghasedak
غایب
Petit prince
******
کاربر ارزشمند

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 33,893
تاریخ ثبت نام: June 2008
اعتبار: 138
حالت من: Zodranj


تشکرها : 8224
( 4557 تشکر در 2231 ارسال )
شماره ارسال: #108
RE: .:** اشعار و داستانهای طنز**:.
کل کل شاعر زن و شاعر مرد:


شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !
به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید
ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید
خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !
وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن ! آفرید
برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره، پری ، نسترن آفرید
برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !
برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید



شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین
خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین
خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین
پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین
خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین
رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!
مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین
زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین
من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین
و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین
تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این
که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین

امضا:
[ لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش هستند - برای عضویت کلیک کنید ]
مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

[ لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش هستند - برای عضویت کلیک کنید ]
November 2011 21 05:12
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Ghasedak
غایب
Petit prince
******
کاربر ارزشمند

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 33,893
تاریخ ثبت نام: June 2008
اعتبار: 138
حالت من: Zodranj


تشکرها : 8224
( 4557 تشکر در 2231 ارسال )
شماره ارسال: #109
RE: .:** اشعار و داستانهای طنز**:.
بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود
این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!
مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !
استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !
مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !
مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !
هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود
رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو
این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود
توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!


" مشروط الشعرا "
Icon_twistedIcon_twistedIcon_twisted

امضا:
[ لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش هستند - برای عضویت کلیک کنید ]
مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

[ لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش هستند - برای عضویت کلیک کنید ]
January 2012 10 22:24
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test