مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 10 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

*ali .:souvenir:. Artemis Erato f@rzad gavan jiya


----اشعار مولانا----
نویسنده پیام
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #51
RE: ----اشعار مولانا----
ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما ....... ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای د-و-ل-ت منصور ما ........ جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما ....... آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما ........ پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل ...... وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:21
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #52
RE: ----اشعار مولانا----
جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما ................ صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم...............صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا

از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری.................گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را

دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران ................. من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا

گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد ........... من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا

در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او ............. زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا

نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی............زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا

با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی ........خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:23
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #53
RE: ----اشعار مولانا----
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا ..................... ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا

از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شد .................... یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا

ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستت ............... گاوی خدایی می کند از سینه سینا بیا

رخ زعفران رنگ آمدم خم داده چون چنگ آمدم .................. در گور تن تنگ آمدم ای جان باپهنا بیا

چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمت ................... زان طره ای اندرهمت ای سر ارسلنا بیا

خورشید پیشت چون شفق ای برده از ش-ا-هان سبق ............. ای دیده بینا به حق وی سینه دانا بیا

ای جان تو و جان ها چو تن بی جان چه ارزد خود بدن .......... دل داده ام دیر است من تا جان دهم جانا بیا

تا برده ای دل را گرو شد کشت جانم در درو ........... اول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا

ای تو دوا و چاره ام نور دل صدپاره ام ................... اندر دل بیچاره ام چون غیر تو شد لا بیا

نشناختم قدر تو من تا چرخ می گوید ز فن ................. دی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارا بیا

ای قاب قوس مرتبت وان د-و-ل-ت بامکرمت ............... کس نیست ش-ا-ها محرمت در قرب او ادنی بیا

ای خسرو مه وش بیا ای خوشتر از صد خوش بیا .......... ای آب و ای آتش بیا ای در و ای دریا بیا

مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامین ....... تبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:25
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #54
RE: ----اشعار مولانا----
ای نوش کرده نیش را بی خویش کن باخویش را باخویش کن بی خویش را چیزی بده درویش را

تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را بر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را

با روی همچون ماه خود با لطف مسکین خواه خود ما را تو کن همراه خود چیزی بده درویش را

چون جلوه مه می کنی وز عشق آگه می کنی با ما چه همره می کنی چیزی بده درویش را

درویش را چه بود نشان جان و زبان درفشان نی دلق صدپاره کشان چیزی بده درویش را

هم آدم و آن دم تویی هم عیسی و مریم تویی هم راز و هم محرم تویی چیزی بده درویش را

تلخ از تو شیرین می شود کفر از تو چون دین می شود خار از تو نسرین می شود چیزی بده درویش را

جان من و جانان من کفر من و ایمان من سلطان سلطانان من چیزی بده درویش را

ای تن پرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکن منگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را

امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را

امروز گویم چون کنم یک باره دل را خون کنم وین کار را یک سون کنم چیزی بده درویش را

تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستی خود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را

جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنم تو محتشم او محتشم چیزی بده درویش را

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:31
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #55
RE: ----اشعار مولانا----
چندان بنالم ناله ها چندان برآرم رنگ ها ................... تا برکنم از آینه هر منکری من زنگ ها

بر مرکب عشق تو دل می راند و این مرکبش ................. در هر قدم می بگذرد زان سوی جان فرسنگ ها

بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی.............. تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگ ها

با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند ...................... کاین د-و-ل-ت و اقبال را باشد از ایشان ننگ ها

گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان ................آن سو هزاران جان ز مه چون اختران آونگ ها

چون از نشاط نور تو کوران همی بینا شوند.............. تا از خوشی راه تو رهوار گردد لنگ ها

اما چو اندر راه تو ناگاه بیخود می شود ..................... هر عقل زیرا رسته شد در سبزه زارت بنگ ها

زین رو همی بینم کسان نالان چو نی وز دل تهی ................... زین رو دو صد سرو روان خم شد ز غم چون چنگ ها

زین رو هزاران کاروان بشکسته شد از ره روان..............زین ره بسی کشتی پر بشکسته شد بر گنگ ها

اشکستگان را جان ها بستست بر اومید تو ................... تا دانش بی حد تو پیدا کند فرهنگ ها

تا قهر را برهم زند آن لطف اندر لطف تو ............... تا صلح گیرد هر طرف تا محو گردد جنگ ها

تا جستنی نوعی دگر ره رفتنی طرزی دگر................ . پیدا شود در هر جگر در سلسله آ-ه-ن-گ ها

وز دعوت جذب خوشی آن شمس تبریزی شود ..............هر ذره انگیزنده ای هر موی چون سرهنگ ها

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
(آخرین تغییر در این ارسال: September 2008 11 23:34 توسط alis.)
September 2008 11 23:33
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #56
RE: ----اشعار مولانا----
آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست ....................... آخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست

تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاک................. وقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست

گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شوم .................... زانک جمله چیزها چیزی ز بی چیزی شدست

زین سپس با من مکن تیزی تو ای شمشیر حق ............... زانک از لطف تو ز آتش تندی و تیزی شدست

جان کشیدم پیش عشقش گفت کو چیزی دگر .................. گفتم آخر جان جان زین سان ز بی چیزی شدست

چون ح-ج-ا-ب چشم دل شد چشم صورت لاجرم.....................شمس تبریزی ح-ج-ا-ب شمس تبریزی شدست

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:37
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #57
RE: ----اشعار مولانا----
من پری زاده ام و خواب ندانم که کجا است ................چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ما است

چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب ..................دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزا است

خرج بی دخل خدایی است ز دنیا مطلب .................. هر که را هست زهی بخت ندانم که که را است

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:39
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #58
RE: ----اشعار مولانا----
بوسه ای داد مرا دلبر عیار و برفت ........................چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت

هر لبی را که ببوسید نشان ها دارد........................ که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت

یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات......................هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت

یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل ..................... می دود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت

تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست .................... چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2008 11 23:43
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #59
Re: ----اشعار مولانا----
دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن


چون خمشان بی گنه روی بــــــر آسمان مکن

باده خاص خــورده ای نقل خلاص خـورده ای


بـــوی شــراب می زند خـــربـــزه دردهان مکن





روز الـــست جـــان تو خورد می ای ز خـان تو


خـــواجــه لامــکان تویی بــــــنـدگی مکان مکن





دوش شـــراب ریـــختی وز بر ما گـــریـــخـتی


بار دگــــر گـــرفـــتــمــت بــــار دگــر چنان مکن





ای دل پـــاره پــاره ام دیــدن اوســت چاره ام


اوست پناه پشت من تــــکــیه بر این جهان مکن





کاردلم به جـــان رسـد کارد به استخوان رسد


نالـــه کــنـــم بــگـویـــدم دم مـــزن و بیان مکن





ناله مــکن که تا که مــن نـــاله کــنم برای تو


گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن





باده بــــنـــوش مــــات شوجمله تن حیات شو


بــــاده چــــون عقـــیــق بــین یاد عقیقکان مکن





بـــاده عـــام از برون بـــاده ی عـــارف از درون


بــوی دهـــان بـــیــان کـند تو به زبان بیان مکن





از تبریز شـــمس دین مــــی رســدم چوماه نو


چشــــم سـوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
May 2010 7 01:11
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
*ali
آفلاین
کاربر تازه وارد
**
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 4
تاریخ ثبت نام: May 2012
اعتبار: 4
حالت من: Relax


تشکرها : 0
( 3 تشکر در 2 ارسال )
شماره ارسال: #60
اشعار مولوی
روز و شب را همچو خود مجنون کنم[تصویر: images?q=tbn:1tmI-syxIbuyKM:]
روز و شب را کی گذارم روز و شب

جان و دل از عاشقان می‌خواستند
جان و دل را می‌سپارم روز و شب

تا نیابم آنچه در مغز من است
یک زمانی سر نخارم روز و شب

تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم، گاه تارم روز و شب

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود
تا به گردون زیر زارم روز و شب

ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب

ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب

تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه‌دارم روز و شب

چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب

جان روز و جان شب، ای جان تو
انتظارم، انتظارم روز و شب

تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب

زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را می‌شمارم روز و شب

بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب

بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌كند دل ز تو نوش می‌كند

عقل خروش می‌كند بی‌تو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی ملكت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی كجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

دل بنهند بركنی توبه كنند بشكنی

این همه خود تو می‌كنی بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو سری قدم شوم ور تو كفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای

وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

گر تو نباشی یار من گشت خراب كار من

مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون كشم بی‌تو به سر نمی‌شود

هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیك و بد

هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود

امضا: خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم اموخت
May 2012 21 09:56
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test