مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 24 رای - 2.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

.:Nazila:. 35063506 Arisa Artemis D-Munely Erato gavan Ghasedak Hamishe Asheg J.J MARY-KHOSH Mehran Amani Renegade sahrox7 سارا شیطون


زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
نویسنده پیام
ashkan_mft
آفلاین
داره خودمونی میشه!
***
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 97
تاریخ ثبت نام: August 2010
اعتبار: 7
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 7 تشکر در 4 ارسال )
شماره ارسال: #21
Re: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
:
این اثر را هنگام گذر از مدائن و دیدن طاق کسری سروده است: (حذف چندین بیت جهت اختصار)

هان ای دل عبرت بین,از دیده نظر کن هان...............ایوان مدائن را آیینهء عبرت دان

یک ره ز ره دجله,منزل به مدائن کن.................وز دیده,دوم دجله بر خاک مدائن ران

خود دجله چنان گرید صد دجلهء خون گویی.........کز گرمی خونابش,آتش چکد از مژگان

از آتش حسرت بین بریان جگر دجله.............خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان؟

بر دجله گری نو نو وز دیده زکاتش ده...........گر چه لب دریا هست از دجله زکات استان

گر دجله درآموزد داغ لب و سوز دل..............نیمی شود افسرده,نیمی شود آتشدان

تا سلسلهء ایوان بگسست مدائن را......در سلسله شد دجله,چون سلسله شد پیچان

گه گه به زبان اشک آواز ده ایوان را..............تا بو که به گوش دل,پاسخ شنوی ز ایوان

دندانهء هر قصری پندی دهدت نو نو.......................پند سر دندانه بشنو ز بن دندان

گویدکه تو ازخاکی,ما خاک توایم اکنون...گامی دو سه برما نه,واشکی دو سه هم بفشان

آری چه عجب داری کاندر چمن گیتی...........جغد است پی بلبل, نوحه است پی الحان
:
ما بارگه دادیم, این رفت ستم بر ما.............بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان!!

گویی که نگون کردست ایوان فلک وش را............حکم فلک گردان یا حکم فلک گردان!

بر دیدهء من خندی کاینجا ز چه میگرید..................گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان

این است همان ایوان کز نقش رخ مردم....................خاک در او بودی دیوار نگارستان

این است همان درگه کو را ز شهان بودی.............دیلم ملک بابل, هندو شه ترکستان

پندار همان عهد است از دیدهء فکرت بین..............در سلسلهء درگه,در کوکبهء میدان

نی نی که چو نعمان بین پیل افکن ش-ا-هان را......پیلان شب و روزش گشته به پی دوران

مست است زمین زیرا خورده ست بجای می........در کاس سر هرمز,خون دل نوشروان

بس بند که بود آنگه بر تاج سرش پیدا..........صد پند نو است اکنون در مغز سرش پنهان

کسری و ترنج زر, پرویز و پی زرین..................بر باد شده یکسر,با خاک شده یکسان

این بحر بصیرت بین,بی شربت از او مگذر.......کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان

اخوان که ز راه آیند آرند ره آوردی..................این قطعه ره آوردی ست از بهر دل اخوان

بنگر که در این قطعه اسحار همی راند...............مهتوک مسیحا دل, دیوانهء عاقل جان

(خاقانی شروانی)

امضا: :
گوینده بسیار؛ چه نیکوتر که ما شنونده باشیم.
October 2010 9 20:13
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #22
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
هرمان هسه


[تصویر: 250px-Hermann_Hesse_1927_Photo_Gret_Widmann.jpg]

هرمان هسه ادیب، نویسنده و نقاش آلمانی-سویسی و برندهٔ جایزه نوبل سال ۱۹۳۲ در ادبیات. وی در (2ژوئیه 1877میلادی) در شهر کالو (Calw) واقع در استان یادن-وورتمبرگ زاده شد.

پدر هرمان هسه مدیریت مؤسسه انتشارات مبلغین «پروتستان» را به عهده داشت. مادرش دختر هندشناس معروف، دکتر«هرمان گوندرت» و مدیر اتحادیه ناشران کالو بود. کتاب‌خانه بزرگ پدربزرگ و شغل پدر، اولین باب آشنایی هرمان هسه جوان با ادبیات بود. از طریق پدر و مادرش که مبلغان مذهبی در هندوستان بودند، به جهان‌بینی و تفکرات فلسفی هند دست یافت.او که از اوان جوانی دارای روحی حساس و ضربه‌پذیر بود، در مقابل نابرابری‌های جامعه و تضاد درونی با پدر و مادرش، در سن پانزده‌سالگی از مدرسه کلیسائی ماول‌برون که بورس تحصلی در رشته الهیات پروتستانتیسم را از آن داشت، فرار کرد و سپس در کانشتات یک دورهٔ یکسالهٔ را آغاز و چندی بعد در شهر کالو به کارآموزی در یک کارگاه ساعت‌سازی مخصوص برج‌های کلیسا، مشغول و پس از اتمام این دوره در شهر توبینگن در رشته کتابفروشی به مدت سه‌سال،به کارآموزی پرداخت. هسه در سال 1912میلادی به سوییس مهاجرت و در سال 1923میلادی تابعیت آن کشور را پذیرفت. هرمان هسه به عنوان پرخواننده‌ترین نویسنده اروپائی در قرن بیستم شناخته شده‌است.

«رضا نجفی» در کتاب «شناختی از هرمان هسه» می‌گوید: «هسه از هنگام تولد در کالو و نزدیک جنگل سیاه تا هنگام مرگ در مونتانیولا در کنار دریاچه لوگانو، هرگز از طبیعت جدا نبود و تاثیر طبیعت را نمی‌باید در آثار هسه دست کم گرفت.» به گفته این منتقد، شباهت و همانندی جغرافیایی و طبیعت سوییس با ناحیه شواب (زادگاه هسه) در آلمان او را به پدیده مرزهای س-ی-ا-س-ی بی اعتقاد ساخت و به مخالفت با ناسیونالیسم آلمانی برانگیخت. طبیعت آشنای سوییس مهاجرت را برای او ممکن کرد و با انزوا گزیدن در طبیعت آفرینش ادبی هسه به ثمر رسید.
هرمان هسه به خاطر قدرت استعداد نویسندگی و شکوفائی اندیشه و شجاعت ژرف در بیان اندیشه‌های انسان‌مداری و سبک عالی نگارش، به دریافت جایزه نوبل نایل شد.
x-large">آثار هسه:

**
-large">پیتر کامنسیند (Peter Camenzind ۱۹۰۴) =
زندگی جوانی را شرح می‌دهد که دهکده محدود و کوچک خود را ترک می‌کند تا سراسر جهان را زیر پا گذارد، اما او جویای هنر است و به زندگی از خلال زیبایی‌ها می‌نگرد و هسه به وسیله او می‌تواند نظرهای شخصی را درباره هنر و سرنوشت آن بیان کند و در جریان این جهانگردی برتری زندگی طبیعی را بر تمدن شهری نشان دهد و تمدن غرب را سخت به باد انتقاد گیرد. پیتر، قهرمان کتاب، پس از سرخوردگی از سیر و سیاحت به سرگردانی خویش پایان می‌دهد و به دهکده کوچک بازمی‌گردد و کمر اصلاح آن را برمی بندد. هسه در این اثر مسائل کودکی و نوجوانی را مطرح کرده وکسانی را وصف می‌کند که در جستجوی شناخت شخصیت خویش‌اند و غالبأ عصیان‌زده و گریزان از محیط زندگی، خود را به خطر می‌اندازد.

**
-large">زیر چرخ (۱۹۰۶ Unterm Rad) =
این رمان یکی از آثار محوری هرمان هسه است که منعکس‌کننده نشان‌های موجود در مجموعهٔ آثار او است. این کتاب نمایشی از تضاد بین آزادیهای فردی و فشارهای تخریبی در جوامع مدرن است. هسه در این رمان سایه‌روشن‌هایی از دوران کودکی خود و برادرش «هانس» را ترسیم کرده‌است، که همانند شخصیت اصلی داستان، دست به انتهار می‌زند. زندگی در مدرسه کلیسای «ماول‌برون»، دوران کارآموزی و تصویر مناظر رؤیایی شهر زادگاهش، تراوشی از تجربه و دیدگاه نویسنده است که در کتاب «زیر چرخ» جان گرفته‌اند. فضای رمانتیسم غالب بر ماجرا، به قلم توانای هرمان هسه به دادگاهی تلخ علیه نظام آموزشی که سعی در سرکوب کردن استعدادها می‌نمود، تبدیل شده‌است.

**
-large">دمیان (۱۹۱۹ Demian)

**
-large">گرترود (Gertrud ۱۹۱۰)

**-large">
-large">رُسهالده (Rosshalde ۱۹۱۴)

**
-large">سیذارتا (۱۹۲۲ Siddhartha)

**
-large">گرگ بیابان (Der Steppenwolf ۱۹۲۷) =
این داستان به صورتی استعاری روح آسیب دیده مردم پس از جنگ، مردم شهرنشین و متمدن را نشان می‌دهد که ناگهان در وجود خود ظهور خوی حیوانی یا مردی گرگ‌صفت را مشاهده می‌کنند. با انتخاب اصطلاح "گرگ بیابان" کوشش هسه بر این است که وضعیت خاص خویش را تشریح نماید وضعیت آدمی که احساس می‌کند از دنیا و مردم عادی خویش بریده و چون گرگی در میان بره‌های اجتماع بورژوازی رها شده‌است. در کتاب گرگ بیابان، هسه مجدداً قلم خود را متوجه موضوعات اجتماعی و تازه‌ترین مسائل مطرح شده می‌نماید. شخصیت اصلی کتاب، «هاری هالر»، نماد مبارزه با معضلات دههٔ سوم قرن بیستم است.

**
نارسیس و گلدموند (Narziss und Goldmund ۱۹۳۰)

**
-large">سفر به شرق (Die Morgenlandfahrt ۱۹۳۲)

**
-large">بازی تیله‌های شیشه‌ای (۱۹۴۳ Das Glasperlenspiel)
=

این رمان بزرگ در دو جلد انتشار یافت. حوادث این رمان در قرن بیست و سوم میلادی می‌گذرد و هسه خواننده را با خود به سرزمین کمال مطلوب که به آن نام کاستالی Castalie داده، می‌کشاند، سرزمینی که مشتاقان عالم معنا، دور از غوغای جهان در آن سکونت دارند؛ این سرزمین نمایشی از تلفیق فلسفه غرب با عرفان شرق، زیبایی با افسون، فرمول‌های دقیق علمی با ترنم موسیقی است. سرگذشت قهرمان کتاب سرگذشتی است که هسه خود آرزوی آن را در سر می‌پروراند. نظر هسه آن است که بشر در هیچ مرحله‌ای از زندگی نباید عقب بماند و پیوسته باید در دایره‌ای جدید نفوذ کند، همچنان که در «بازی تیله‌های شیشه‌ای» تیله‌ها باید پیوسته پیش بروند، زیرا سرشت توقف را نمی‌شناسند.
تألیفات هسه مشتمل بر ده‌هاهزار نامه، هفتاد ملیون نسخه کتاب و نوشته‌های مختلف در سرتاسر جهان است. علاوه براین، هرمان هسه با بیش از شصت نشریهٔ پیشرو همکاری می‌کرد. وی در سال ۱۹۴۶ میلادی به دریافت جایزه نوبل در ادبیات نایل شد. از سال ۱۹۳۲ میلادی جایزه‌ای به نام او (Hermann-Hesse-Preis) به دیگر نویسندگان برگزیده اهدا می‌شود.

منبع: دانشنامه رشد
[/align]

امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
(آخرین تغییر در این ارسال: May 2011 2 21:22 توسط Erato.)
May 2011 2 21:21
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #23
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
شفيعي كدكني

زندگينامه
دكتر محمد رضا كدكني در سال 1318 ﻫ. ش در كدكن از روستاهاي قديمي بين نيشابور و تربت حيدريه به دنيا آمد. او تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه را در مشهد گذراند و از آن پس وارد دانشكده ادبيات دانشگاه مشهد شد و به تحصيل پرداخت و ليسانس خود را در اين رشته دريافت كرد. دكتر شفيعي، همزمان با تحصيلات متوسطه و دانشگاهي در حوزه علميه مشهد به تحصيل علوم ادبي و عربي پرداخت و ادبيات عرب را نزد اساتيد معظم اين حوزه فراگرفت. او در زماني كه در مشهد به تحصيل اشتغال داشت از اعضاي موثر و فعال انجمنهاي ادبي به شمار مي رفت و از همان آغاز نوجواني آثارش در مطبوعات خراسان با نام مستعار ش م سرشك به چاپ مي رسيد. در سالهاي بعد از 1332 ﻫ. ش با همكاري تني چند از جوانان شاعر و اهل ادب انجمن ادبي تشكيل دادند كه بيشتر طرفداران شعر نو و ادبيات داستاني و ترجمه ادبيات فرنگي بودند كه دكتر علي شريعتي نيز از جمله اعضاي آن انجمن بودند. استاد شفيعي پس از عزيمت به تهران در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس خود را گذراند و سپس دوره دكتراي زبان و ادبيات عرب را نيز پشت سر گذاشت. او مدتي در بنياد فرهنگ ايران و كتابخانه مجلس سنا به كار اشتغال ورزيد و سپس به عنوان استاد دانشكده ادبيات تهران در رشته سبك شناسي و نقد ادبي به كار مشغول شد. دكتر شفيعي همچنين مدتي را بنا به دعوت دانشگاههاي آكسفورد انگلستان و پرينستون آمريكا به عنوان استاد به تدريس و تحقيق اشتغال داشت. از دكتر شفيعي تا كنون دهها نوشته و مقاله و تأليفات بسياري به چاپ رسيده است.

ويژگي سخن
دكتر شفيعي از استادان بارز و متبحر ادبيات معاصر ايران و از محققين بزرگ به شمار مي رود كه در نقد شعر و ادب فارسي صاحب نظر است و در شعر و شاعري نيز مقام والايي دارد و صاحب سبك و شيوه خاصي است كه او را به عنوان شاعري پيش رو مي شناسند و يكي از ويژگيهاي شخصيتي دكتر شفيعي اين است كه وي در محافل ادبي به ندرت ظاهر مي شود و بيشتر در انزواي اهل ادب به سر مي برد.

معرفي آثار
آنچه كه از آثار و تاأليفات دكتر شفيعي به چاپ رسيده است عبارتند از: زمزمه ها، شب خواني، از زبان برگ، در كوچه باغهاي نيشابور، از بودن و سرودن، مثل درخت در شب باران، بوي جوي موليان، صور خيال در شعر فارسي، موسيقي شعر، ادوار شعر فارسي، شعر معاصر عرب، گزيده غزليات شمس، حزين لاهيجي زندگي و زيباترين غزلهاي او، شاعر آينه ها، بيدل و سبك هندي، اسرار التوحيد از محمد بن منور، حالات و سخنان ابو سعيد، ابو روح ميهني، مختار نامه، مجموعه رباعيات عطار، مرموزات اسدي در مرموزات داودي نجم الدين رازي، ترجمه تصوف اسلامي و رابطه انسان و خدا از نيكلسون و بسياري ديگر كه نامي از آنها نبرديم.

گزيده اي از اشعار
حتي به روزگاران
اين مهربانتر از برگ در بوسه هاي باران بيداري ستاره، در چشم جويباران آيينه نگاهت، پيوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت، صبح ستاره باران بازآ كه در هوايت خاموشي جنونم فريادها برانگيخت از سنگ كوهساران اي جويبار جاري! زين سايه برگ مگريز كاين گونه فرصت از دست دادند بي شماران گفتي: به روزگاري مهري نشسته گفتم بيرون نمي توان كرد حتي به روزگاران بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز زين عاشق پشيمان سر خيل شرمساران پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند ديوار زندگي را زين گونه يادگاران وين نغمه محبت، بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقي است آواز باد و باران

خونريزي خزان
چه گونه دوست ندارم من اين دياران را كه هر شقايقش آيينه اي است ياران را تمام هستي من در شط سحر جاري است چو ياد آورم آن روشني تباران را سپيده آينه گردان روحشان بادا كه روشنايي دگر داد روزگاران را بهار زخمي اين باغ، دلكش است هنوز اگر چه نغمه به لب خشك شد هزاران را قباي مير غضب سبز و خنجرش سرخ است مخور فريب دروغ اين سياهكاران را به هوش باش كه خونريزي خزان كو شد كه روح باغ فراموش كند بهاران را

هزاره دوم آهوي كوهي
تا كجاي مي برد اين نقش به ديوار مرا؟
تا بدانجا كه فرو مي ماند
چشم از ديدن و لب نيز ز گفتار مرا
* * *
لاجورد افق صبح نيشابور و هري است
كه در اين كاشي كوچك متراكم شده است
مي برد جانب فرغانه و فرخار مرا
* * *
اين چه حزني است كه در همهمه كاشيهاست
جامه سوگ سياووش به تن پوشيده است
اين طنيني كه سرايند خموشيها، در عمق فراموشيها
و به گوش آيد از اين گونه به تكرار مرا
* * *
گرد خاكستري حلاج و دعاي ماني
شعله آتش كركوي و سرود زرتشت
پورياي ولي آن شاعر رزم و خوارزمي
مي نمايند در اين آينه رخسار مرا
* * *
تا كجا مي برد اين نقش به ديوار مرا؟
تا درودي به سمرقند چو قند
و به رود سخن رودكي آن دم كه سرود
كس فرستاد به سر اندر عيار مرا
* * *
شاخ نيلوفر مرواست گه زادن مهر
كز دل شط روان شنها
مي كند جلوه از اين گونه به ديدار مرا
* * *
سبزي سرو قد افراشته كاشمر است
كز نهان سوي قرون
مي شود در نظر اين لحظه پديدار مرا
* * *
چشم آن آهوي سر گشته كوهي است هنوز
كه نگاه مي كند از آن سوي اعصار مرا
* * *
بوته گندم روييده بر آن بام سفال
باد آورده آن خرمن آتش زده است
كه به ياد آورد از فتنه تاتار مرا
* * *
كيميا كاري و دستان كدامين دستان
گسترانيده شكوهي به موازات ابد
روي آن پنجره با زيور عريانيهاش
كه گذر مي دهد از روزن اسرار مرا
* * *
نقش اسليمي آن طاق نماهاي بلند
و آجر صيقلي سر در ايوان بزرگ
مي شود بر سر، چو صاعقه، آوار مرا
و آن كتيبه كه بر آن نام كس از سلسله اي
نيست پيدا و خبر مي دهد از سلسله كار مرا
* * *
عجبا كز گذر كاشي اين مزدك پير
هوس كوي مغان است دگر بار مرا
گر چه بس ناژوي واژونه در آن حاشيه هاش
مي نمايد به نظر
پيكر مزدك و آن باغ نگونسار مرا
* * *

منابع و ماخذ
تذكرة الشعراء، امير د-و-ل-تشاه سمرقندي
تاريخ ادبيات ايران، دكتر ذبيح الله صفا
شكوه شمس، آن ماري شيمل، ترجمه حسن لاهوتي
نفحات الانس، عبدالرحمن جامي
ادبيات نوين ايران، دكتر يعقوب آژند
شعر نو از آغاز تا امروز، محمد حقوقي
سخنوران نامي معاصر ايران، سيد محمد باقر برقعي
تاريخ ادبيات ايران، هرمان اته، ترجمه دكتر شفق
تحقيقي درباره سعدي، هانري ماسه، ترجمه دكتر يوسفي و دكتر مهدوي اردبيلي
حافظ نامه، بهاءالدين خرمشاهي

عجب Icon_twisted چرا باز اینجوری افتاد Icon_169

امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
(آخرین تغییر در این ارسال: May 2011 6 17:51 توسط Erato.)
May 2011 6 17:50
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #24
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
ابوالقاسم حالت

فرزند کربلایی محمد تقی از شاعران معاصر ایران است که در سال 1292 در تهران متولد شد . پس از پایان تحصیلات ابتدائی و متوسطه در شرکت ملی نفت ایران مشغول کار شد .

از پانزده سالگی به سرودن انواع شعر پرداخت و به همین جهت اشعار او در کلیه روزنامه ها و مجله های معاصر درج است .

ابوالقاسم حالت طبعی وقاد و تسلطی اعجاب انگیز در سرودن انواع شعر داشت . در انواع شعر طبع آزمایی نمود و خوب از عهده بر آمده است

ذوقش بیشتر به فکاهی سرائی تمایل داشت و اشعار فکاهی خود را در روزنامه های سردبیری آنها را بر عهده داشت و حاجی بابا چاپ کرده است

نام های مستعاری که او با انها اشعار خود را چاپ میکرد خروس لاری ، هدهد میرزا ، شوخ و ابولعینک است. حالت به زبانهای انگلیسی و فرانسه و عربی آشنایی داشت و کتابهایی از هر سه زبان به فارسی ترجمه کرده است که مهمترین آنها ترجمه قسمتی از تاریخ ابن اثیر از عربی به فارسی میباشد که از طرف شرکت سهامی چاپ و انتشار کتب ایران در تهران چاپ شد

اخرین پست اداری وی مسئول روابط عمومی و انتشارات و تبلیغات شرکت ملی نفت بود .و در سال 1352 بازنشسته شد. در سالهای اخیر در انجمن های ادبی تهران شرکت میجست و سرانجام در سال 1371 در تهران دیده از جهان فرو بست

آثار :

دیوان اشعار

دیوان خروس لاری - شامل اشعار طنز

دیوان ابوالعینک - شامل اشعار طنز

دیوان شوخ - شامل اشعار طنز

تذکره ش-ا-هان شاعر

گلزار خنده

پرواز شبنم

بحر طویل های هدهد

فروغ بینش یا سخنان حضرت محمد با ترجمه فارسی و انگلیسی و رباعیات فارسی

کلمات قصار حضرت علی - مختصر شکوفه های خرد

راه رستگاری یا سخنان حسین بن علی با ترجمه فارسی و انگلیسی و رباعیات فارسی

ترجمه‌ها:

تاریخ فتوحات مغول - جی. جی. ساندرز

تاریخ تجارت - اریک ن. سیمونز

ناپلئون در تبعید - خاطرات ژنرال برتران

زندگی من - مارک تواین

زندگی بر روی می سی سی پی - مارک تواین

پیشروان موشک سازی - بریل ویلیامز / ساموئل اشتاین

بهار زندگی - کلارمیس هاستی کارول

جادوگر شهر زمرد - فرانک باوم

بازگشت به شهر زمرد - فرانک باوم

پسر ایرانی،سرگذشت واقعی داریوش سوم و اسکندر - ماری رنولت

شبح در کوچه میکلانژ

شکوفه‌های خرد

مجموعه تاریخ کامل ابن اثیر - ۲۳جلد



ای مادر عزيز که جانم فدای تو

قربان مهربانی و لطف و صفای تو

هرگز نشد محبت ياران و دوستان
همپايه محبت و مهر و وفای تو

مهرت برون نمی رود ز سينه ام که هست
اين سينه خانه تو و اين دل سرای تو

آن گوهر يگانه دريای خلقتی
کاندر جهان کسی نشناسد بهای تو

مدح تو واجب است ولی کیست آن کسی
کاید برون ز عهد مدح و ثنای تو

هر بهره ای که برده ام از حسن تریت
باشد ز فیض کوشش بی منتهای تو

ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو

گر جان خویش هم زبرایت فدا کنم
کاری بزرگ نیست سزای تو

تنها همان توئی که چو برخیزی از میان
هرگز کسی دگر ننشیند به جای تو

گر بود اختیار جهانی به دست من
میریختم تمام جهان را به پای تو

***

گفتم ندهم دل ، رخ زیبای تو نگذاشت
گفتم نکنم ناله ، جفا های تو نگذاشت

گفتم نکشم حسرت آن پیکر زیبا
خود جاذبه پیکر زیبای تو نگذاشت

گفتم بهوای تو چو پروانه نسوزم
ای شمع رخ انجمن آرای تو نگذاشت

اینسان که بناگاه نگاهت خجلم کرد
چشمی به من از بهر تماشای تو نگذاشت

یک عمر بلا روزی من بود که یکروز
بی درد و بلایم قد و بالای تو نگذاشت

ایزد که ترا داد رخی همچو رخ ماه
گوئی اثر مهر بسیمای تو نگذاشت

یک اهل دل ایشوخ ندیدم که ترا دید
وز سر نگذشت آخر و در پای تو نگذاشت

کن مرحمتی زآن لب جانبخش که حسرت
جان در تن این عاشق شیدای تو نگذشت

حالت پی دل رفتی و دیدی که در آخر
جز ننگ ز بهرت دل رسوای تو نگذاشت

***

خطیب گفت : فلان را خدابیامرزد
به خنده گفتمش آخرچرابیامرزد؟

اگرحساب وکتابی به روز محشر هست
خدابرای چه آن مرد رابیامرزد؟

برای انکه به دوران زندگانی خویش
شده است مرتکب ظلم هابیامرزد؟

برای آنکه از آن مرد تا دم مرگش
دیده هیچ کسی جزخطا بیامرزد؟

برای آنکه دل سنگ وطبع سفله او
نبوده هیچ به رحم آشنا بیامرزد؟

برای آنکه زراه حرام گرد آورد
دلاروپوند وفرانک و طلا بیامرزد؟

برای آنکه بسی گنج بهرخویش اندوخت
زدسترنج شب وروز ما بیامرزد؟

برای آنکه زبهرسه چار وارث خویش
نها د ارث کلانی بجا بیامرزد؟

برای آنکه گرفتند مجلس ترحیم
به نام او پی ریب وریا بیامرزد؟

برای آنکه تودرباره اش درین مجلس
کنی زروی تکلف دعا بیامرزد؟

خداجواب حسین شهیدراچه دهد؟
اگربه حرف توهرشمر،رابیامرزد ؟


منبع: مرجع زندگینامه مردان پارس

امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
(آخرین تغییر در این ارسال: May 2011 23 22:00 توسط Erato.)
May 2011 23 21:57
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #25
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
.:**عبید زاکانی**:.

[تصویر: 432px-Ubaidi_Zokoni.jpg]

عبید زاکانی از شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان قرن هشتم است، نام کامل وی: ( خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی ) . متخلص به «عبید زاکانی» ، از شاعران مشهور قرن ۸ هجری قمری است. علت مشهور بودن او به (زاکانی) نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیره‌ای از «عرب بنی خفاجه» بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی قزوین رفتند ودر آن نواحی ساکن شدند. بنا به گفتهٔ تاریخ نویسان «عبید» در طول حیات خود لقبهایی را از أمراء وحکام زمان خود گرفته‌است. و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد.

عباس اقبال در مقدمه دیوان عبید می‌نویسد:

از شرح حال و وقایع زندگانی عبید زاکانی بدبختانه اطلاع مفصل و مشبعی در دست نیست. اطلاعات ما در این باب منحصر است به معلوماتی که حمدالله مستوفی معاصر عبید و پس از او د-و-ل-تشاه سمرقندی در تذکره خود، تألیف شده در قرن ۸۹۲ ه.ق.، در ضمن شرحی مخلوط به افسانه در باب او به دست داده و مؤلف ریاض العلماء در باب بعضی از تألیفات او ذکر کرده‌است. معلومات دیگری نیز از اشعار و مؤلفات عبید به دست می‌آید. از مختصری که مؤلف تاریخ گزیده راجع به عبید نوشته‌است مطالب زیر استنباط می‌شود:

۱-اینکه او از جمله صدور وزرا بوده، ولی در هیچ منبعی به آن اشاره نشده‌است.

۲-نام شخص شاعر نظام الدین بوده‌است، در صورتی که در ابتدای غالب نسخ کلیات و در مقدمه‌هایی که بر آن نوشته‌اند وی را نجم الدین عبید زاکانی یاد کرده‌اند.

۳-نام شخصی شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری او است. خود او نیز در تخلص یکی از غزلهای خود می‌گوید:
گر کنی با دیگران جور و جفا - با عبیدالله زاکانی مکن

۴-عبید در هنگام تألیف تاریخ گزیده که قریب چهل سال پیش از مرگ اوست به اشعار خوب و رسائل بی نظیر خود شهرت داشته‌است. در تذکره د-و-ل-تشاه سمرقندی چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون شاعره و سلمان ساوجی و ذکر تألیفی از او به نام ش-ا-ه شیخ ابواسحاق در علم معانی و بیان و غیره هست.

عبید در تألیفات خود از چندین تن از پادشاهان و معاصرین خود مانند خواجه علاءالدین محمد، ش-ا-ه شیخ ابوالحسن اینجو، رکن الدین عبدالملک وزیر سلطان اویس و ش-ا-ه شجاع مظفری را یاد کرده‌است. وی از نوابغ بزرگان است. می‌توان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.

وفات عبید زاکانی را تقی الدین کاشی در تذکره خود سال ۷۷۲ دانسته و صادق اصفهانی در کتاب ش-ا-هد صادق آن را ذیل

وقایع سال ۷۷۱ آورده‌است. امر مسلم این که عبید تا اواخر سال ۷۶۸ ه.ق. هنوز حیات داشته‌است.... و به نحو قطع و یقین وفات او بین سنوات ۷۶۸ و ۷۶۹ و یا ۷۷۲ رخ داده‌است.

از تألیفاتی که از او باقی است معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت بوده‌است. مجموع اشعار جدی که از او باقی است و در کلیات به طبع رسیده‌است از ۳۰۰۰ بیت تجاوز نمی‌کنند.

طنز عبید

صرفنظر از اینکه عبید شاعری متوسط در حد و اندازه خویش بوده‌است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه او را به لطایفش می‌شناسند. دیوان لطایف او شامل :

اخلاق الاشراف
ریش نامه
صد پند
ترجیع بند ج...
تضمینات و قطعات
رباعیات
رساله دلگشا
تعریفات ملا دو پیاز
موش و گربه
سنگتراش

می‌باشند. در این میان موش و گربه شهرت بسیار داشته و ریش نامه و صد پند از همه لطیف ترند. متأسفانه مانند بسیاری از طنزپردازان متقدم مانند سعدی شیرازی، طنز و هزل به یکسان در لطایف او راه یافته‌است.

منبع: ویکی پدیا

امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
May 2011 26 17:26
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #26
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
مولانا شمس‌الدین یا کمال‌الدین محمد وحشی‌بافقی

[تصویر: vahshi-bafghi.jpg]

یکی از شاعران نام‌دار سدهٔ دهم ایران است که در سال ۹۳۹ هجری قمری در شهر بافق چشم به جهان گشود. دوران زندگی او با پادشاهی ش-ا-ه تهماسب صفوی و ش-ا-ه اسماعیل دوم و ش-ا-ه محمد خدابنده هم‌زمان بود.

وی تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ سپری‌ نمود. وحشی‌ در جوانی‌ به‌ یزد رفت‌ و از دانشمندان‌ و سخنگویان‌ آن‌ شهر کسب‌ فیض‌ کرد و پس‌ از چند سال‌ به‌ کاشان‌ عزیمت‌ نمود و شغل‌ مکتب‌ داری‌ را برگزید. وی‌ پس‌ از روزگاری‌ اقامت‌ در کاشان‌ و سفر به‌ بندر هرمز و هندوستان‌، در اواسط عمر به‌ یزد بازگشت‌ و تا پایان‌ عمر ( سال ۹۹۱ هجری قمری) در این‌ شهر زندگی‌ کرد.

آثار وحشی:

این‌ شاعر بزرگ‌ روزگار خود را با اندوه‌ و سختی‌ و تنگدستی‌ و تنهائی‌ گذراند و دراشعار زیبا و دلکش‌ او سوز و گداز این‌ سالهای‌ تنهایی‌ کاملا مشخص‌ است‌ . وی‌ غزل‌ سرای‌ بزرگی‌ بود و در غزلیات‌ خود از عشقهای‌ نافرجام‌، زندگی‌ سخت‌ و مصائب‌ و مشکلات‌ خود یاد کرده‌ است‌.

کلیات وحشی متجاوز از نه هزار بیت و شامل قصیده، ترکیب بند و ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی است.

وحشی دو منظومهٔ عاشقانه دارد. یکی ناظر و منظور که عشق همجنس‌گرایانه پسران ش-ا-ه و وزیری را بر یکدیگر روایت می‌کند. و دیگری فرهاد و شیرین به استقبال از خسرو و شیرین نظامی. مثنوی نخستین به سال ۹۶۶ به پایان رسید و ۱۵۶۹ بیت است و اما مثنوی دوم که از ش-ا-هکارهای ادب دراماتیک پارسی است، هم از عهد شاعر شهرت بسیار یافت لیکن وحشی بیش از ۱۰۷۰ بیت از آن را نساخت و باقی آن را وصال شیرازی شاعر مشهور سده سیزدهم هجری (م ۱۲۶۲) سروده و با افزودن ۱۲۵۱ بیت آن را به پایان رسانیده‌است. شاعری دیگر به نام صابر بعد از وصال ۳۰۴ بیت بر این منظومه افزود.

مثنوی معروف دیگری که وحشی به پیروی از نظامی سروده «خلد برین» است بر وزن مخزن‌الاسرار و مرتب بهشت روضه. مثنوی‌های کوتاهی از وحشی در مدح و هجو و نظایر آنها بازمانده که اهمیت منظومه‌های یادشده را ندارد.

امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
July 2011 1 18:19
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #27
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
.:** ابوالفضل بیهقی **:.



بیهقی به سال ۳۸۵ ه. ق در ده حارث آباد بیهق(سبزوار قدیم) کودکی به جهان آمد که نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر که حسین نامیده می‏شد، کودک را به سالهای نخستین در قصبه بیهق و سپس، در شهر نیشابور به دانش ‏اندوزی گماشت. ابوالفضل که از دریافت و هوشمندی ویژه ‏ای برخوردار بود و به کار نویسندگی عشق می ‏ورزید، در جوانی از نشابور به غزنین رفته (حدود ۴۱۲ هـ.ق)، جذب کار دیوانی گردید و با شایستگی و استعدادی که داشت به زودی به دستیاری خواجه ابونصر مشکان گزیده شد که صاحب دیوان رسالت محمود غزنوی بود و خود از دبیران نام‏ آور روزگار. این استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏ای بیهقی را از خود جدا نساخت و چندان گرامی و نزدیکش می‏داشت که حتی نهفته ‏ترین اسرار دستگاه غزنویان را نیز با وی در میان می‏ نهاد، و این خود بعدها کارمایه گرانبهایی برای تاریخ بیهقی گردید، چنانکه رویدادهایی را که خود ش-ا-هد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خویش نقل کرده که پیوسته «در میان کار» بوده است و در درستی و خرد بی‏ همتا.

پس از محمود، بیهقی در پادشاهی کوتاه مدت امیر محمد (پسر کهتر محمود) دبیر دیوان رسالت بود و ش-ا-هد د-و-ل-ت مستعجل وی؛ و آنگاه که ستاره اقبال مسعود درخشیدن گرفت، نظاره‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگانی او بود، و هم از این تماشای عبرت انگیز است که تاریخ خویش را چونان روزشمار زندگی این پادشاه و آیینه تمام نمای دوران وی فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشکان (۴۳۱ هـ.ق) سلطان مسعود، بیهقی را برای جانشین استاد از هر جهت شایسته ولی«سخت جوان» دانسته ــ هر چند که وی در این هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از این رو بو سهل زوزنی سالخورده را جایگزین آن آزادمرد کرد و بیهقی را بر شغل پیشین نگاه داشت. ناخشنودی بیهقی از همکاری با این رئیس بدنهاد، در کتاب وی منعکس است، تا آنجا که تصمیم به استعفا گرفته است، ولی سلطان مسعود او را به پشتیبانی خود دلگرم کرده و به ادامه کار واداشته است.

پس از کشته شدن مسعود (۴۳۲ هـ.ق) بیهقی همچون میراثی گرانبها، پیرایه دستگاه پادشاهی فرزند وی (مودود) گردید، و پس از آنکه نوبت فرمانروایی به عبدالرشید ـ پسر دیگری از محمود غزنوی ـ رسید، بیهقی چندان در کوره روزگار گداخته شده بود که در خور شغل خطیر صاحبدیوانی رسالت گردد. اما دیری نپایید که در اثر مخالفت و سخن چینی‏های غلام فرومایه ولی کشیده‏ای از آن سلطان، از کار بر کنار گردید، و سلطان دست این غلام را در بازداشت بیهقی و غارت خانه وی باز گذارد. بیهقی سر گذشت دردناک این دوره از زندگی خود را در تاریخ مفصل خود آورده بوده است که این بخش از نوشته‏های وی جزو قسمتهای از دست رفته کتاب است، ولی خوشبختانه عوفی در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحکایات» این داستان را نقل {به معنا} کرده است:

هنگامی که سلطان عبدالرشید غزنوی، به دست غلامی از غلامان شورشی (طغرل کافر نعمت) کشته شد (۴۴۴ هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بیهقی از ز-ن-د-ا-ن رهایی یافت، ولی با آنکه زمان چیرگی غلام به حکومت رسیده، پنجاه روزی بیش نپاییده و به قول صاحب «تاریخ بیهق» بار دیگر «ملکبا محمودیان افتاد»، بیهقی دیگر به پذیرفتن شغل و مقام درباری گردن ننهاد و کنج عافیت گزید و گوشه‏گیری اختیار کرد.

زمان تألیف کتاب : بیهقی که دیگر به روزگار پیری و فرسودگی رسیده و در زندگی خود و پیرامونیان خویش فراز و نشیبهای بسیار دیده بود، زمان را برای گردآوری و تنظیم یادداشتهای خود مناسب یافته و از سال ۴۴۸ هـ .ق به تألیف تاریخ پردازش خود پرداخت و به سال ۴۵۱ این کار را به انجام رسانید، یعنی اندکی پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهی سلطان ابراهیم بن مسعود(جلـ ۴۵۱، ف ۴۹۲).

مرگ بیهقی : بیهقی هشتاد و پنج سال زیسته و به تصریح ابوالحسن بیهقی در«تاریخ بیهق» به سال ۴۷۰ هـ.ق در گذشته است و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه‏ای در زمینه کار خود دسترسی می‏یافته، آن را به متن کتاب می‏افزوده است.

نام کتاب

کتابی که امروز به نام «تاریخ بیهقی» می‏شناسیم، در آغاز «تاریخ ناصری» خوانده می‏شده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبکتگین(پدر محمود غزنوی) که ناصرالدین است و این کتاب تاریخ خاندان و فرز-ن-د-ا-ن و فرزندزادگان وی بوده، و دیگر لقب سلطان مسعود که «ناصرالدین الله» بوده است. به هر حال کتاب به نامهای دیگری نیز نامیده می‏شده، از این قرار:

تاریخ آل ناصر، تاریخ آل سبکتگین، جامع التواریخ، جامع فی تاریخ سبکتگین و سرانجام تاریخ بیهقی، که گویا بر اثر بی‏توجهی به نام اصلی آن (تاریخ ناصری) به این نامها شهرت پیدا کرده بوده است. بخش موجود تاریخ بیهقی را «تاریخ مسعودی» نیز می‏خوانند از جهت آنکه تنها رویدادهای دوره پادشاهی مسعود را در بر دارد.



امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
November 2011 4 19:26
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Artemis
آفلاین
ناظم فروم
********
ناظم فروم

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 8,193
تاریخ ثبت نام: July 2010
اعتبار: 87
حالت من: Ghamgin


تشکرها : 5980
( 9818 تشکر در 3380 ارسال )
شماره ارسال: #28
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
تکمیل ارسال 16 :


درباره زندگی و جایگاه «پروین اعتصامی»










ستاره‌ای بدرخشید

دوره پروین اعتصامی زمانی است كه برای جنس زن به علت حاكمیت نظام مردسالارانه، امكان تحصیل و پرورش چنانكه باید و شاید فراهم نبود و زنان نتوانستند آنچنانكه درخور قابلیت‌های نهفته‌شان است، پیشرفت كنند. به همین دلیل تعداد علما و شعرا و ادبای زن ایرانی، در برابر خیل مردان كه در این راه گام نهادند، ناچیز می‌نماید و پروین اعتصامی،‌ در میان این خیل، از نوادر است. ملك‌الشعرای بهار در این باره در مقدمه دیوان پروین می‌گوید: «در ایران كه كان سخن و فرهنگ است اگر شاعرانی از جنس مرد پیدا شده‌اند كه مایه حیرت‌اند، جای تعجب نیست اما تاكنون شاعری از جنس زن كه دارای این قریحه و استعداد باشد و با این توانایی و طی مقدمات تتبع و تحقیق، اشعاری چنین نغز و نیكو بسراید، از نوادر محسوب می‌شود و جای بسی تعجب و شایسته هزاران تمجید و تحسین است.»

رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی، معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست كه به‌رغم محرومیت زن ایرانی از امكانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و فرزند بااستعداد خود را به مقامی كه درخورش بود رساند. پدر پروین، میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام‌الملك)، پسر میرزا ابراهیم‌خان مستوفی ملقب به اعتصام‌الملك از اهالی آشتیان بود كه در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همین شهر زندگی كرد. اعتصام‌الملك از پیشگامان راستین تجدد ادبی در ایران و به‌حق از پیشوایان تحول در نثر فارسی است، چراكه با ترجمه ش-ا-هكارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقشی به‌سزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد كتاب، در بهار سال 1328 ه.ق، مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی به نام «بهار» نیز منتشر كرد كه طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی و ادبی و تاریخی و... را به طریقی نیكو و روشی مطلب به اهل علم و ادب ارائه كند. از چنین پدری، در روز 25 اسفندماه سال 1285 شمسی د ر تبریز، دختری تولد یافت كه نامش را پروین گذاشتند. او در كودكی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و عربی را نزد وی فرا گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش كه در خانه پدر جمع می‌شدند بهره‌ها برد. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصا با به نظم كشیدن قطعات زیبا و لطیف كه پدرش از كتب خارجی ترجمه می‌كرد، طبع‌آزمایی می‌نمود و به پرورش ذوق می‌پرداخت.



پروین، در تیرماه 1303 شمسی دوره مدرسه دخترانه آمریكایی را كه به سر-پرستی خانم میس شولر در ایران اداره می‌شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل، خطابه‌ای با عنوان زن و تاریخ ایراد كرد. او در این خطابه از ظلم مرد به شریك زندگی خویش كه سهیم غم و شادی اوست، سخن گفت و نیز از روزگار تاریك زنان مشرق كه آكنده از رنج و مشقت سرشار از اسارت و ذلت بود، یاد كرد و سپس بیداری ملل آسیایی را از خواب یأس و حرمان، مایه امید شمرده، تربیت و تعلیم حقیقی زن و مرد را داروی بیماری مزمن شرق دانست و اظهار امیدواری كرد كه ایرانی ضعف و ملالت را از خود دور كرده، تند و چالاك از پرتگاه‌ها عبور نماید و با تربیت زنان، اصلاحات مهم اجتماعی انجام گیرد.

از صفات برجسته او، غیر از هوش و استعداد، صداقت و صراحت بود. هرگز نیز به كسی بیش از آنچه واقعا او را دوست می‌داشت، دعوی دوستی نمی‌كرد و هرگز خود را صاحب افكار و عقایدی بلند قلمداد نمی‌كرد.

خانم سرور مهكامه محصص، از دوستان نزدیك پروین كه گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مكاتبه داشتند، او را پاك‌طینت، پاك‌عقیده، پاك‌دامن، خوشخو، خوش‌رفتار، متواضع و در طریق حقیقت و محبت، پایدار توصیف می‌كند.

او در تمام سفرهایی كه پدرش به داخل و خارج ایران داشت، شركت می‌كرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و كسب تجارب می‌پرداخت. او در نوزده تیرماه 1313 با پسرعموی خود ازدواج كرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج، به كرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی بود و هنگام وصلت با پروین ریاست شهربانی كرمانشاه را به عهده داشت. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او كه در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به‌دور از هرگونه آلودگی پرورش یافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه‌ای وارد شد كه یك‌دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است هم‌گامی این دو طبع مخالفت نمی‌توانست دیری بپاید و سرانجام هم به جدایی كشید و پروین پس از دو و ماه و نیم اقامت در خانه شوهر، با گذشتن از مهریه خود، از شوهر جدا شد. او پس از این جدایی، مدتی غمگین و افسرده و ناراحت بود و با این‌همه توانست تلخی زندگی را تحمل كند و تا پایان عمر از آن سختی سخنی بر زبان نیاورد و شكایتی نكند.

طلوع كوكب پروین در آسمان ادب فارسی غیرمنتظره و شگفت‌انگیز بود، طوری‌كه تا مدت‌ها بین نویسندگان و ادب‌دوستان بر سر اصالت شخصیت او و امكان ظهور چنین بزرگ‌شاعره‌ای بحث بود و نیز بر سر اینكه او زن است یا مرد. مرگش نیز بسیار پیش‌رس و دور از انتظار اتفاق افتاد. او روز سوم فروردین 1320 در 35 سالگی، بی‌هیچ سابقه كسالت در بستر بیماری افتاد و پس از سیزده روز در شانزدهم همان ماه، بدرود زندگی گفت و در مقبره خانوادگی خویش، واقع در صحن جدید، در حرم متبرك حضرت معصومه (س) در كنار پدرش كه در سال 1316 و سه سال پیش از او وفات یافته بود، به خاك سپرده شد. او برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده كه هم‌اكنون بر لوح مرقدش حك شده است:

اینكه خاك سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است

مجموعه سخنرانی‌ها و اشعار و نیز نظریات آشنایان و بزرگان ادب درباره پروین، به همت برادر گرانقدرش در مجموعه زیبایی چاپ و به پیوست دیوانش منتشر شده است كه در تهیه این شرح حال، از مقالات استادان فن در كتب مختلف و نیز مجموعه یادشده استفاده شده است.

آنچه سبب شده امروز پروین اعتصامی را با این نام و نشان بشناسیم،‌ چاپ دیوان اوست كه در سال 1314 به همت پدرش انجام شد. چاپ اول دیوان كه آراسته به دیباچه شاعر و استاد سخن‌شناس، ملك‌الشعرای بهار است و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگی‌های سخن سخنگوی بزرگ، شامل یكصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه‌ای در مقدمه از خود او تنظیم شده است. پروین با اعتصاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوار و پرمایه‌اش در پرورش چنین سراینده بزرگ، دیوان خود را به او تقدیم می‌كند و در قطعه یادشده با كمال افتادگی و تواضع هدیه سخن خود را كه در برابر سخن بزرگان، صفر می‌داند به دست زمانه می‌سپارد تا این زرگر نقاد،‌ هوشیارانه آن را ارزیابی كند و محك بزند.

امضا:
از شیـــــطان پـــوزش می‌طلـبیـــــم
نباید فرامــــوش کنیم که ما فقــــط یک طــــرف داســــتان را شنیده‌ایم،
چون میگویند تمام کتابها را خدا نوشته است!

ساموئل باتلر
April 2012 9 01:57
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test