مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 24 رای - 2.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

.:Nazila:. 35063506 Arisa Artemis D-Munely Erato gavan Ghasedak Hamishe Asheg J.J MARY-KHOSH Mehran Amani Renegade sahrox7 سارا شیطون


زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
نویسنده پیام
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #1
زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. در خصوص سال دقیق ولادت او بین مورخین و حافظ شناسان اختلاف نظر است. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ (تاریخ ادبیات ایران) و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷ (تاریخ عصر حافظ) می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعه ای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ هجری قمری تخمین می‌زند(لغتنامه دهخدا، مدخل حافظ). آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری قمری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ روی داده‌است.
سال وفات او به نظر اغلب مورخین و ادیبان ۷۹۲ هجری قمری می‌باشد. (از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی(متولد ۷۷۷ ه.ق.) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تالیف جامی(متولد ۸۱۷ ه.ق.) صراحتاً این تاریخ به عنوان سال وفات خواجه قید شده‌است). مولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز وفات یافته‌است.
نزدیک به یک قرن پیش از تولّد او (یعنی در سال ۶۳۸ ه‌ق - ۱۲۴۰ م) محی‌الدّین عربی دیده از جهان فروپوشیده بود، و ۵۰ سال قبل ازآن (یعنی در سال ۶۷۲ ه‌ق - ۱۲۷۳ م) مولانا جلال‌الدّین محمد بلخی (رومی) درگذشته بود.
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دورانها می‌دانند. اشعار حافظ را غزل می‌گویند و بن‌مایه غالب غزلیات او عشق است.

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:18
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
للحق

نمی دونم چند نفرتون کتاب های امیرخانی رو دنبال می کنین ولی بد نیست در مورد "من او" و "از به" بحث کنیم

تاثیرات این دوتا کتاب حیلی زیاد بودند

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:18
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
برای شروع فکر کنم یه آشنائی مختصر با امیرخانی بد نباشه

مثل بیشتر نویسنده هائی که متولد دهه ی 50 هستن آرمان گرائی معنوی در نوشته هاش کاملا مشهوده و متولد مشهد هم هست

اولین نوشته ی چاپ شده اش "داستان سیستان " سفرنامه ی سفری با مقام معظم رهبریه

آخرینش هم "ناصر ارمنی " اواخر سال 84 به چاپ 7 رسید

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:18
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
به ترتیب کتاب هائی که چاپ کرده :

داستان سیستان
از به
من او
ناصر ارمنی

در دست انتشار : بی و تن

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:19
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #5
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
من او
نویسنده: رضا امیرخانی .
تعداد صفحات: 528
شابک: 539-471-964-x قطع: رقعی
نوبت چاپ: چاپ دوم: 1381
معرفی کتاب: داستان مربوط به زندگى فردى به نام على فتاح است. راوى،قهرمان داستان هم هست، ماجراهاى زندگى خود را، از كودكى تامرگ، روايت مى‏كند. على فتاح فرزند يك تاجر ثروتمند است و درجنوب شهر زندگى مى‏كنند. در كودكى، پدر خود را از دست مى‏دهد وتحت نظر پدر بزرگش بزرگ مى‏شود. در نوجوانى به مهتاب،همبازى دوره كودكى خود، دل مى‏بندد. ولى اين علاقه به ازدواج‏نمى‏انجامد. سال‏ها بعد، مهتاب با خواهر على به فرانسه مى‏روند.خواهر على با يك مبارز الجزايرى ازدواج مى‏كند. اين مبارز ترورمى‏شود و او و مهتاب به ايران برمى‏گردند. در زمان موشك باران‏تهران، خواهر على و مهتاب به شهادت مى‏رسند. على فتاح نيز بعداز بخشيدن آنچه از اموال پدرى مانده است، فوت مى‏كند.
اين سخن حقى است كه اگر ما بخواهيم ادبيات داستانى ما در دنيامورد اعتنا واقع شود بايد به ريشه‏ها برگرديم و از مضامين گنجينه‏ادبيات كهن مدد بگيريم. اتفاقاً تاكنون تلاش كرده‏اند اما موفقيت‏چشمگيرى نيافته‏اند. از اين بابت رمان من او جهش بزرگى است به‏سوى اين هدف بزرگ. مضمون اصلى اين رمان عشق است اما نه‏عشق به معناى رايج امروزى آن بلكه عشق به همان معنا كه بزرگان‏ادب و هنر ما در آثارشان مايه گرفته‏اند.(چاپ اول: 1378)

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:19
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #6
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
یون/29 ژوئن 1900 میلادی: آنتوان دوسنت اگزوپری متولد شد
فراز و نشیب زندگی آنتوان بی‌درنگ آغاز شد. سومین فرزند کنت ژان دوسنت اگزوپری هنوز چند ماه تا چهارسالگی فاصله داشت که سیاهپوش مرگ پدر شد. پس از آن مادر جور پرورش آنتوان، یک برادر و دو خواهر دیگر خانواده را می‌باید تنها به دوش می‌کشید. در آغاز دوران تحصیل، مدرسه "ژسو" تعالیم ابتدایی را به آنتوان آموخت. مدتی بعد او تعالیم پدران کاتولیک را در فرایبورگ سوئیس تجربه کرد. اما در تمام مدت تحصیل، اشتیاقی در درس و مدرسه نداشت و گه‌گاه به هوای تماشای هواپیماها به فرودگاه می‌گریخت. حس کنج‌کاوی، آنتوان 12 ساله را به ترجمه‌ی کتاب لاتین "ژول سزار" واداشت چراکه می‌خواست از نحوه‌ی ساخت جنگ‌افزار رومی‌ها مطلع باشد.
طبع لطیف و هنری او گه‌گاه چهره می‌نمود. دبیرستانی بود که به فراگیری نوازندگی ویلن تمایل نشان داد. در دوران تحصیل نیز گاهی دست به قلم می‌برد و ذوق شاعری و نویسندگی خود را آشکار می‌نمود که این قریحه آزمایی‌ها غالباً با تشویق دبیران و استادانش همراه می‌شد.
***
شروع دوره‌ی جوانی آنتوان با حوادث تلخ و شیرینی همراه بود. مرگ برادر بزرگ‌تر در 1917 سر-پرستی خانواده را به او تحمیل کرد. مدتی بعد و در سال 1921 با مردودی در امتحان ورودی نیروی دریایی مواجه شد. موعد خدمت سربازی در همین زمان پیش روی او قرار گرفت. پس از طی این مدت، آنتوانِ 23 ساله درحالی قصد داشت به زندگی عادی بازگردد که از خلبانان مورد اعتماد ارتش فرانسه محسوب می‌شد. ره‌آورد او از دو سال خدمت اجباری، علاوه بر کسب مهارت در خلبانی، آموختن فن مکانیک هواپیما بود. این امتیازات، یکی از فرماند‌هان آنتوان را به اصرار بر ماندن وی در ارتش واداشت. هرچند به خاطر جلب رضایت نامزدش، به شغلی اداری روی آورد، اما خیلی زود نامزدی‌اش به هم خورد. بار دیگر در 1923 با «لوئیزه لوک دوویلمورین» رمان‌نویس، نامزد کرد.

پاریس/ 1926 میلادی: بار دیگر، پرواز...
پرواز، ذهن جستجوگرِ خلبان جوان را مجالی بود برای تجربه‌ی زیبایی‌های طبیعت و شناخت سرزمین‌ها و ملل گونه‌گون. آنتوان با هر سفر، به کشف شگفتی‌های نقاط دور و نزدیک دست می‌یافت. در این مدت، طبع حساس او پذیرنده‌ی اثرات آموزه‌های بی‌آموزگار سفر می‌شد. با این همه، هنوز وجه آنتوان نویسنده بر وجود خلبان جوان غلبه نیافته بود. حتا زمانی که گاه‌نامه‌ای در پاریس، داستان کوتاه «مانون» را به چاپ رساند(1925م)، هیچ‌کس –حتا خودش- گمان نویسنده بودن به او نمی‌برد. یک سال بعد و در 1926 وقتی دوباره به آسمان بازگشت، گفت‌وشنیدها درباره نوولی با عنوان «خلبان» در محافل ادبی فرانسه جریان گرفت. بهار همان سال، نویسنده‌ی جوان این اثر پس از استخدام در یک شرکت هواپیمایی، به شهر تولوز عزیمت کرد.
در 1927، یک مأموریت خاص، آنتوان را به میان قبایل صحرانشین مراکش کشاند. بازگشت از این سفر، علاوه بر تشویق مسئولین پست بین‌المللی، دستاوردی ویژه در-پی داشت. اثر ماندگار «پست جنوب» -سوغات ویژه‌ی سفر به صحرا- خیلی زود و در بازگشت از مراکش با واسطه‌ی پسر عموی‌ش به دست برخی از نویسنده‌گان فرانسه رسید. نویسنده‌ی خلبان، بیش از حد انتظار مورد تقدیر قرارگرفت و یک ناشر سرشناس، عهده‌دار انتشار چند اثر او شد.
آرژانتین/ رخدادهای بعد از 1927 میلادی: مهاجرت به آ-م-ر-ی-ک-ای جنوبی
آنتوان دوسنت اگزوپری به آرژانتین مهاجرت کرد و در آن‌جا به ریاست خطوط پست هوایی منصوب شد. در این مدت اتفاقات تازه‌ای در زندگی او رخ داد. بعد از بازگشت از آ-م-ر-ی-ک-ای جنوبی در1931، در شهر آگه با «کنسئولو مانسین ماندووال دوگومژ» هنرمند السالوادوری ازدواج کرد که بعدها الهام‌بخش شخصیت «گل‌سرخ» در اثر شازده‌کوچولو شد. در همان سال، کتاب «پرواز شبانه» -اثر تقدیر شده‌ توسط آندره ژید- اعتبار ویژه‌ای در بین محافل ادبی اروپا به او بخشید. به خصوص آن‌که بلافاصله پس از انتشار، به چند زبان اروپایی ترجمه شده و موفق به دریافت جایزه‌ی «پریکس فمینا» شد. از همین تاریخ به بعد است که سفرهای پیاپی وی از سر گرفته می‌شود.

آغاز جنگ‌جهانی دوم: زندگی دور از وطن، خلق شازده‌کوچولو
پیش از آغاز نبرد جهانی دوم، اگزوپری به سفر پرداخت. هر یک از این سفرها، برای او ارمغانی از تجربه‌های تازه و فرصتی برای مشاهده‌ی زیبایی‌های جهان بود. در این مدت، آثار دیگری از او منتشر شد که از آن‌جمله می‌توان به «زمین انسان‌ها» اشاره کرد. با شروع جنگ، اگزوپری چند پرواز برای ارتش فرانسه انجام داد. اما پس از تسلیم فرانسه به آلمان هیتلری، زندگی در غربت بر او تحمیل شد. او مدت‌ها در شهرهای مختلفی چون نیویورک و کِبک زندگی کرد و آثار دیگری چون «قلعه»، «شازده کوچولو» و «خلبان جنگی» را در سال‌های تبعید نگاشت. در سال 1944 به قوای فرانسه پیوست و تحت فرماندهی اسکادران مدیترانه‌ای «جی.سی‌33» با ارتش دشمن جنگید.


جزیره‌ی کرس/ 1944 میلادی: پرواز به مقصد سیاره گل‌سرخ
آنتوان دوسنت اگزوپری 44 ساله، پذیرفت به عنوان آخرین مأموریتِ پیش از بازنشسته‌گی، برفراز درّه‌‌ی رودخانه «رون ریور» پرواز شناسایی انجام دهد. شب 31 ژولای، اگزوپری برای انجام مأموریت آماده شد و هواپیما را به پرواز درآورد. ساعاتی بعد هیچ نشانی از هواپیمای سرهنگ اگزوپری در آسمان یا زمین دیده نمی‌شد. حوالی ظهر اول آگوست، یک زن ادعا کرد بقایای هواپیمای ساقط شده‌ای را در نزدیکی خلیج «کارکوئیران» دیده است. چندروز بعد، جسدی با یونی‌فرم ارتش فرانسه در منطقه کشف شده و در ماه سپتامبر به خاک سپرده شد. مدتی بعد نیز، ماهیگری در جنوب مارسی یک دستبند نقره از آب گرفت که مشخص شد به خلبان گمشده تعلق داشته است.
به نظر برخی، هواپیمای اگزوپری در صدکیلومتری شمال «باستیا» مورد حمله هواپیماهای آلمانی قرارگرفته و پس از آن سقوط کرده بود. «رابرت هاشیل» خلبان جنگده‌ی آلمانی «فوک وولف190» نیز مدعی بود آن شب یک نور درحال حرکت را مورد هدف قرارداده است.
هفتم آوریل 2004 میلادی، مقامات رسمی تأئید کردند تکه‌هایی از لاشه‌ی مچاله شده‌ی هواپیمای «دوسنت اگزوپری» در سال 2000 بر سواحل بندر مارسی کشف شده است. یافتن لاشه هواپیما کمکی به حل این معما نکرد. از یافته‌ها به نظر می‌رسید برخلاف ادعاهای پیشین اثری از تیر بر بنده هواپیما دیده نمی‌شود. بنابراین برخی این سقوط را با نقص فنی یا اتمام ب-ن-ز-ی-ن هواپیما مرتبط دانستند.

باد مدیترانه‌ای از ضربه‌ی دماغه‌ی هواپیما زخم برمی‌داشت و می‌شکافت. خلبان با خود اندیشید که به راستی نمی‌توان با این تنِ سنگین، بر سیاره گل سرخ فرود آمد. به علاوه، جسم مانند پوسته‌ی کهنه‌ی دورانداختنی‌ای، مانع پروازش می‌شد. «او لحظه‌ای بی‌حرکت ماند. فریادی نزد. مانند درختی که فروافتد آرام بر زمین افتاد. حتی صدایی برنخاست. چون روی ماسه‌ها افتاد...

منبع : خانه كتاب

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:19
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #7
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
وليام شكسپير (1616 - 1564)
وليام شكسپير شاعر و نمايشنامه نويس درخشان انگليس و جهان ، در آوريل 1564 در استراتفورد به دنيا آمد .
پدرش از صاحب منصبان ديواني بود كه ظاهرا بعدها دچار مشكلات مالي شد.
به نظر مي رسيد كه پس از اتمام تحصيلات پايه ، شكسپير براي ادامه تحصيل به دانشگاه آكسفورد ياكمبريج نرفت.
در دوران جواني اش افسانه فراواني است و مدرك معتبر اندك.
اولين مدرك اين دوران مربوط به ازدواج او در سال 1582 است.
به هر حال بر اساس اسناد موجود ، او در سال 1592 از هنر-پيشگان و نمايشنامه نويسان به نام لندن بوده است.


در دوران ملکه الیزابت ، تاتر رونق بسیاری داشت و کمپانی های متعدد تاتر فعال بودند .
شکسپیر هنر-پیشه ، نمایشنامه نویس و سهامدار اصلی کمپانی "مردان لرد چمبرلین" بود .
این گروه نمایشی در سال 1599 معروف ترین سالن تاتر دوران یعنی گلوب Globe (کره) را بنیان نهاد .
اما فعالیت های ادبی شکسپیر به نمایشنامه نویسی محدود نمی شد .
به سال 1593 منظومه اساطیری عاشقانه "ونوس و آدونیس Venus and Adonis" و سال بعد اثر بزرگ تر " تاراج لوکریس The Rape of Lucrese" را به حامی خود اشرافزاده ساوث همپتون اهدا کرد .
در سال 1597 شکسپیر خانه زیبایی در استرانفورد خرید


در سال 1598 محقق انگلیسی ، فرانسیس میرز "Meres" در کتاب خود گنجینه ذوق ، شكسپير را با ادیبان بزرگ سبک رم قیاس می کند و او را سر آمد نویسندگان کمدی و تراژدی می داند .
قدر مسلم این که تا سال 1600 ، شكسپير کمدی های خود ، دو نجیب زاده ورونا ، رویای شب نیمه تابستان ، تاجر و نیزی ، کمدی اشتباهات ، و تلاش بییهوده عشق را نوشته بود .
در این دوران او نگارش نمایشنامه های تاریخی خود ریچارد سوم ، هنری چهارم و ش-ا-ه جان را نیز به پایان برد .
نمایش های تاریخی در دوران رنسانس بسیار محبوب و رایج بود و بر اساس کتبی چون وقایع نگار اثر "هالینشد Holinshed" به باز سازی تاریخ انگلستان میپرداخت.
در آغاز قرن بعد شكسپير رمانتیک - کمدی های خود هر طور که بخواهید ، هیاهوی بسیاری برای هیچ ، و شب دوازدهم را آفرید .
دهه بعد را به آفرینش تراژدی های بزرگش هملت ، مکبث ، اتللو ، ش-ا-ه لیر و آنتونی و کلوپاترا پرداخت .


فرانس ميرز مي نويسد كه "غزلواره هاي شكربار" شكسپير در جمع دوستان شاعر شهرت دارد.

هر چند غزلواره "سانت Sonnet " به عنوان يك قالب شعري غنايي در آن زمان رونق داشته ، اما سروده هاي شكسپير با غزلواره هاي معاصران و پيشينيان او تفاوت بسيار دارد.

دوره كامل اين ترانه ها گوياي يك قصه است ، هر چند جزييات آن مبهم باشد.



به راستي برخي از زيباترين سروده هاي شكسپير در متن نمايشنامه هاي او آمده است :

ترانه بامدادي Aubade ، آواز شباني Pastoral ، عاشقانه ها و ترانه ها ، و چكامه هاي روايي از زبان خنياگران سرگردان .

اين ترانه ها وجوه مختلف نبوغ شكسپير را آشكار مي كند ، هم چون قريحه شاعرانه او ، طنز و شوخ طبعي اش ، و حساسيت خارق العاده اش به ديدني ها و شنيدني ها زندگي در انگلستان.





وقتي شكسپير در سال 1616 در گذشت ،

مجموعه نمايشنامه هاي او منتشر نشده بود.
تنها بعضي آثار او در نسخه هاي جدا گانه به نام "كوارتو Quatrain"
و بدون ويرايش خود او چاپ شده بود.

در سال 1623 كليات نمايشنامه اي او به نام "نخستين فوليو First Folio" منتشر شد.

در اين كتاب نامه اي خطاب به همه خوانندگان هست
كه در آن توصيه مي شود شكسپير را بارها و بارها بخوانيم ،
و اگر او را نپسنديم بدان معناست كه دركش نمي كنيم.

در اين مجموعه ، سند مهم ديگري هم آمده
و آن قطعه شعري است از "بن جانسن Ben Jonson"
سراينده ، اديب ، نمايشنامه نويس و رقيب سر سخت شكسپير كه در آن
وليام شكسپير را از همه شعراي انگلستان و حتي اروپا برتر مي شمارد.
اين شعر با مطلبي آغاز مي شود كه امروز همگان مي پذيرند :



سر فراز باش ، اي بريتانياي من ،
تو سراينده اي را به جهان بخشيده اي
كه صحنه هاي اروپا سراسر به او مديون اند.

او نتها شاعر زمانه
كه شاعر همه زمان ها بود!

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:20
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #8
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
جان دوس پاسوس

كدام نويسنده آمريكايي متولد سال ۱۸۹۶ ، دسامبر ۱۹۱۷ در منطقه وفنفسي ، در جبهه ايتاليا و اتريش خود را راننده آمبولانس يافت ؟ همين نويسنده زماني كه پاريس سراسر جشن بود مجذوب فضاي پس از جنگ شد. در آوريل ۱۹۱۹ بر ساحل سن فرياد مي زند :«آن بهار ، پاريس جز موسيقي نبود .» شك نمي توان كرد ، همينگوي، مطمئناّ همينگوي! خفب نه ، متأسفم ! همينگوي سال ۱۸۹۹ به دنيا آمده است . صحبت از جان دوس پاسوس بود . ببخشيد ، گفتيد كي؟ دوس پاسوس؟ واقعاّ عجيب است كه ديگر هيچوقت به او فكر نمي كنند...

با اين حال او به سرعت به شهرت رسيد . مقاله سارتر در ۱۹۳۸ كه در آن تصريح مي كرد :« من دوس پاسوس را بزرگترين نويسنده زمانمان مي دانم .» نظرف يكسانف روشنفكرانف دو كرانه آتلانتيك را منعكس مي كرد . در ۱۹۲۵ منهتن ترانسفر كه بي درنگ توسط انتشارات گاليمار ترجمه شد ، اذهان را حيرت زده كرده بود . قبول كنيم كه گاليمار رمان هاي بزرگ شهري و ش-ا-هكارهاي ادبيات مدرن را معرفي كرد كه برلين الكساندفر-پلتزف آلفرد دوبلين و اوليسف جويس از آن دسته بود. سه گانه دوس پاسوس يو.اس.آ مي رفت ميخ را بكوبد .ولي پيش تر ورق شروع به برگشتن كرده بود . همين طور نظرات سياسي دوس پاسوس . او، روشنفكر آن همه نزديك به حركت هاي سوسياليستي ، سنديكاها وكارگران ، به تدريج به راست متمايل مي شد . جنگ داخلي اسپانيا با ا-ع-د-ا-م هاي سياسي اش ، حتي در قلب اردوگاه جمهوري خواهان، خشم او را نسبت به استالينيسم و تمام شكل هايف ديگرف د-و-ل-تي سازي برانگيخته بود . او از سوسياليسم به آرمان نياكان بنيانگذار ايالات متحده اش بازگشت . زندگينامه اي از جفرسون تهيه كرد. به زودي به همسويي خود با سناتور مك كارتي اعتراف كرد و بعدتر از نامزدي رياست جمهوري فبَري گفلدواتر حمايت كرد .

خلاصه دوس پاسوس فبه خطا رفته در سياست ، به همان بهانه خود را در ادبيات مغفول مانده مي يافت در حالي كه فيتزجرالدف متولد ۱۸۹۶ به تسكين ماليخوليايف خوانندگاني كه برايشان عطوفت هميشه تيره و تار بود ، ادامه مي داد و فاكنرف متولد ۱۸۹۷ هيبتش را چونان نويسنده بزرگف جنوبي تحميل مي كرد ، و همينگوي اسطوره شده بود .مزيد بر علت اين كه دوس پاسوس هيچ وجهف مشخصه دقيقي نداشت . نه بزن بهادر ، نه الكلي ، نه رمانتيك . اصطلاح « نسل گمشده» ساخته گرترود استاين نمي توانست در مورد اويي كه در زندگي و اثرش بيشتر اقتدار بروز مي داد تا بي نظمي به كار رود . قرنف بيستمي هايف پرهياهو لقبي كه آمريكايي ها بيشتر مي پسندند نيز به او نمي خورد . هيچ جنجالي دور و برش نبود . گوش دادنش، اگر ترجيح دهيم، پر قيل و قال تر از فريادش بود. خلاصه آن كه او استادان و روزنامه نگاران آماتور به معني نيشدار كلمه را مايوس مي كرد . با اين حال چهل و دومين مدار منتشره در سال ۱۹۳۰ ، سال اول قرن ، ۱۹۱۹ در ۱۹۳۲ وپول قلنبه در ۱۹۳۶ كه دوس پاسوس تحت عنوان عام يو. اس . آ گرد آورده بود،به راستي در زمره باشكوهترين، عظيم ترين، هوشمندانه ترين و نوآورترين آثار ادبيات معاصر قرار مي گيرند. زمان آن بود كه سرانجام آن ها در چاپ فرانسه شان، در يك جلد جمع شوند. همه چيز شايد از سال ۱۹۱۹شروع شد ، زماني كه شروود اندرسفن وينزبورگ ، اوهايو را چاپ كرد ؛ روزشمارف چندصداييف ستايش برانگيزي از شهري كوچك در غربف ميانه. دوس پاسوس اين شيوه را گسترش داد ، و آن را با مونتاژ تكه پاره هايف خبر در منهتن ترانسفر ، اين بار در قالبف اثري چندين قطبي مدرن كرد . يو.اس.آ نتيجه اين تلاش بود : تابلويي از كليت آمريكا در فاصله ۱۸۹۸ تا ۱۹۲۷ ، اين سي سالف درخشان كه طيف آن كشور پس از فتحف غرب ، از چيرگيف اقتصادي و سياسي اش بر جهان مطمئن مي شد . اما پشتف صحنه اين حركتف پيروزمندانه است كه دوس پاسوس بدان علاقه دارد . به عبارتف ديگر سقوط آمريكا براي بازيافتنف فرمولي بابف روز . او يك دو جين شخصيتف داستاني براي دنبال كردن ، رها كردن ، درگذشتن و از سر گرفتنف ماجراهايشان مي آفريند : كارگري آنارشيست كه در نهايتف كار براي انقلاب سر از مكزيك در مي آورد ، يك دكوراتورف داخلي ، يك آدم جاه طلب كه در روابط اجتماعي به مانند واسطه اي سردرگم ميانف دنياي كارگري و سرمايه داريف عظيم به موفقيت دست مي يابد ، يك نمونه آدمف بدبخت ، دريانوردف فراري ، بازنده هميشگي و الي آخر . دوس پاسوس مونتاژي از اخبار ، تكه هاي ترانه ها ، عناوين روزنامه ها و همچنين زندگينامه كوتاه و تكان دهنده شخصيت هاي واقعي را به همراهف نظرگاهي سوبژكتيو، چشم دوربين كه مي توانست نگاه و يا خاطره خودش باشد ، داخل داستانش مي كند. در مورد اين اثر از كوبيسم سخن به ميان آورده اند . در ۱۹۲۳ دوس پاسوس در پاريس فرناند لژر۱ را ملاقات كرده بود : « من احساس مي كردم كه او با نقاشي مانند يك قصاب برخورد مي كند : با خشونت ، چابكي و دقت .» اين سه تعريفف خشونت ، چابكي و دقت در سه گانه يو.اس .آ ارزش ديگري مي يابند؛ جايي كه به ما همه چيز درباره آمريكاي دوره اي كه يأس و تراژدي بر آن سنگيني مي كند، گفته مي شود .درست زماني كه به نظر مي رسد نهادها و قدرت هايي كه انسان خود اختراع كرده، بي مهابا بر عليه او طغيان مي كنند .

پانوشت :

۱.فرناند لژر : نقاش ، طراح و دكوراتور فرانسوي (۱۹۵۵_۱۸۸۱) در نقاشي هايش نظر سزان مبني بر رفتار با طبيعت به وسيله مكعب ، كره و استوانه را به كار بست. او فضا را با اسرار شديد بر حجم به صورتفففف هندسي تكه تكه كرد .
منبع : روزنامه شرق

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:20
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #9
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
زنــدگـينـامــه ژرژ برنانوس(نويسنده کاتوليک فرانسه)
ژرژ برنانوس به سال ۱۸۸۸ در پاريس چشم به جهان گشود، نسب او از سوى پدر اسپانيايى و لورنى بود. او از نياكان اسپانيايى خود غرور، احساسات تند و تعصب به شرف و غيرت را به ارث برد. از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۱ در مدرسه اى كه يسوعيان آن را اداره مى كردند تحصيل كرد. مراسم تشرف او به دين مسيح در سال ۱۸۸۹ انجام گرفت و اين واقعه در زندگى او تاثير فراوانى به جا گذاشت. دوران تحصيل برنانوس با مشكلات فراوانى همراه بود. درگيرى هاى فراوان او با اولياى مدرسه و روحيه سركش اش برايش مشكلات فراوانى به وجود آورد. به طورى كه پدر و مادر ش مجبور شدند فرزند خود را براى تحصيل به دبيرستان ديگرى بفرستند و در اين مدرسه جديد است كه برنانوس با پدر لاگرانژ آشنا مى شود و اين دوستى تا ساليان دراز ادامه پيدا مى كند.

ژرژ جوان در سال ۱۹۰۶ تحصيلات دبيرستانى خويش را به پايان مى رساند و به اخذ ديپلم نايل مى شود. او از دوران تحصيل خود خاطرات دلپذيرى به ياد ندارد و خاطرات خوش او به روز هايى مربوط مى شود كه با خانواده اش براى گذراندن تعطيلات به ناحيه پادوكاله رفته بود. سير افكار و تحول نظرات و زمينه هاى ذهنى ژرژ برنانوس در نام هايى كه خطاب به پير مراد خويش پدر لاگرانژ نوشته به خوبى منعكس است و مجموعه اين نامه ها در پاريس به چاپ رسيده است. با بررسى اين نامه ها مى توان به موضوع ها و مضامين مورد علاقه اين نويسنده مانند كودكى، تمايل به پاكى و قداست، حقيقت جويى و مبارزه با ناپاكى و مرگ پى برد. اصولاً براى درك آثار و نوشته هاى ژرژ برنانوس دو كليد عمده وجود دارد. نكته اول توجه به اشتغال خاطر او به مرگ است، خصوصاً تجربه مستقيم حضور او در جنگ جهانى اول كه به طور داوطلبانه صورت گرفت؛ مرگ انديشى اين نويسنده در ارتباط مستقيم با ايمان قوى دينى او قرار مى گيرد و به اعتراف خودش در سنين يازده تا هفده سالگى با اضطراب از مرگ آشنا مى شود، انديشه متافيزيكى مرگ همواره به عنوان يكى از مولفه هاى ذهنى و دلمشغولى هاى اصلى او به حساب مى آيد. با اين حال ايمان برنانوس جزيى از وجود او است و اين ايمان به هيچ وجه به او تحميل نشده است، از دوران كودكى از صميم دل آن را پذيرفته و تا آخر عمر يك مسيحى مومن باقى مى ماند در عين حال هيچ گاه ايمان واقعى را با خرافات و رياكارى مذهبى اشتباه نمى كند و شديداً از خشكه مقدس ها بيزار است.

برنانوس از معدود نويسندگان كاتوليك بود كه مذهب و انديشه مذهبى را بدل به خميره اصلى رمان هاى خود كرد و عنوان رمان نويس دينى به معناى واقعى كلمه زيبنده او است. هر چند قبل از او نيز فرانسوا مورياك در اين زمينه تلاش هايى كرده بود.

و اما دومين كليد و قطب ديگر جهان عاطفى برنانوس تصويرى است كه از دوران كودكى داشت. او مى گفت تنها دو بار در زندگى مى توان از كسى توقع صداقت و صميميت داشت، يكى در كودكى و ديگرى قبل از مرگ و هنگام احتضار. همان طور كه اشاره شد با شروع جنگ جهانى اول برنانوس داوطلبانه به جبهه پيوست و پس از پايان جنگ ازدواج كرد و همسرش براى او شش فرزند به دنيا آورد. برنانوس به فكر افتاد كه براى نان دادن به عائله اش كارى ثابت تر از روزنامه نگارى انتخاب كند، به همين جهت بازرس بيمه شد ولى از آنجا كه خصلت تمامى نويسندگان بزرگ است خيلى زود فهميد كه براى كارى جز نويسندگى ساخته نشده است. يكى از مهم ترين مسائلى كه پيرامون زندگى برنانوس وجود دارد ارتباط نويسنده با روزنامه دست راستى اكسيون فرانسز و حمايت تلويحى او از رژيم فرانكو است.

اين روزنامه به رهبرى شارل مورا و لئون دوده، منتشر مى شد و ارگان جنبش سلطنت طلبان كاتوليك فرانسه به حساب مى آمد. برنانوس چندين سال با حس دوستى اى كه با شارل مورا داشت با اين روزنامه همكارى كرد تا اينكه در سال ۱۹۱۹ به طور كامل از آنان بريد. ژرژ برنانوس پس از مدتى با مشاهده جنايات رژيم فرانكو و همچنين حمايت علنى روحانيون و كشيش ها از اين جنايات، از انديشه هاى دست راستى خود عدول كرد ولى اين حس سمپاتيك به دست راستى ها به عنوان نقطه اى تاريك در كارنامه اين نويسنده باقى ماند. نوشته هاى برنانوس به دو بخش داستانى و غيرداستانى تقسيم مى شود، از مهم ترين نوشته هاى غيرداستانى او: «ترس بزرگ همرنگان با جماعت»۱ و «گورستان هاى بزرگ زير نور ماه»۲ است. با اين تذكر كه او از بزرگ ترين رديه نويسان جناح راست فرانسه به حساب مى آيد كتاب ترس بزرگ همرنگان با جماعت به هنگام چاپ واكنش هاى متفاوتى را برانگيخت و جنجال فراوانى به پا كرد. كتاب ظاهراً زندگينامه «ادوارد درومون» آغازگر پديده يهودستيزى در فرانسه بود و او را مى ستود، برنانوس در اين كتاب همزمان به انديشه هاى چپ و راست حمله مى كند.

نخستين رمان برنانوس بلافاصله پس از پايان جنگ جهانى اول منتشر مى شود و «زير آفتاب شيطان»۳ نام دارد. پس از اين رمان طى ده سال برنانوس چهار رمان ديگر را نوشت. رمان زير آفتاب شيطان براى نويسنده موفقيت فراوانى به همراه داشت.

و سرانجام ش-ا-هكار جاويدان خويش «يادداشت هاى يك كشيش دهكده»۴ را به چاپ مى رساند. بررسى اين كتاب به لحاظ اهميت اين رمان در تاريخ ادبيات فرانسه، زمان ديگرى مى طلبد، فقط بايد به اين نكته اشاره كرد كه چالش بين ايمان مذهبى و شك فلسفى به بهترين وجهى در اين كتاب شكافته و مطرح شده است. اهميت كتاب به قدرى است كه «روبربرسون»، استاد بزرگ سينماى فرانسه براساس اين كتاب فيلمى زيبا و به يادماندنى خلق مى كند و دامنه اهميت اين اثر فخيم ادبى را به جادوى سينما نيز مى كشاند.

ژرژ برنانوس در سا ل هاى آخر عمر خود پيوسته از شهرى به شهر ديگر كوچ مى كرد. او سال هاى آخر زندگى خود را در حمامه واقع در تونس گذراند. در زمستان ۱۹۴۸ در اين شهر سخت بيمار شد. او را به پاريس منتقل كردند و سرانجام در اين شهر چشم از جهان فرو بست و در آرامگاه خانوادگى اش در پل وازون به خاك سپرده شد و بدين سان پرونده عمر يكى از بزرگ ترين نويسندگان قرن بيستم ادبيات فرانسه بسته شد.

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:21
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #10
RE: زندگي نامه ، يادداشت ، آثار و معرفي بزرگان ادبيات
اندره پل ژید
آندره پل ژيد در سال ۱۸۶۹ يه دنيا آمد .
آندره ژيد از نظر ذهنيت و روحيه به آينده تعلق داشت ؛
وي «زمان متغير» را فعالانه تجربه مي كرد و در تلاش ساختن آينده بود.
ژيد از پسزمينه مذهبي دوگانه اي بر خوردار بود : پدرش پروتستان و مادرش كاتوليك بود ؛
كاتوليكي بسيار ديندار و جزمي تر از شوهرش . به فاصله كمي پس از تولد آندره ، پدرش درگذشت .
پسر دركنار دو بانوي سختگير مذهبي (مادر و مادربزرگش) رشد كرد و البته راه و روش زنانه را هم آموخت.

حساس بودنش موجب شد كه احساس جنسي تند و تيزي پيدا كند. به استمنا پناه برد ، نتوانست آن را ترك كند و از فشار احساس گناه آن رنجها بد .
«تا بيست و سه سالگي از هرگونه ارتباط جنسي بركنار بودم و رنج مي بردم . چنان آشفته و پريشان بودم كه همه جا مي گشتم تا بلكه لبي پيدا كنم و لبانم را بر آن بچسبانم.»
براي منحرف كردن تب و تاب جنسي اش در اين شرايط به نوشتن دست زد .
اولين كتاب خود را به نام يادداشتهاي آندره والتر در بيست و دو سالگي منتشر كرد ، اين كتاب داستان جواني را باز مي گويد كه در نهايت ، خو آندره ژيد بود .
در سال ۱۸۹۱ كه به الجزيره سفر كرد ، براي اولين بار با فاحشه اي خوابيد .
چهار سال بعد در افريقا ، باز هم با اسكار وايلد ديدار كرد ، و تحت تاثير او دل به دريا زد و به همجنس گرايي تن در داد .
با اين همه به هنگام بازگشت به فرانسه با دختر عموي خود ، مادلن روندو ازدواج كرد (۱۸۹۵)
آندره ژيد اين زن را كه «ام» (مخفف اميلين) ميناميد ، بيشتر به سبب شخصيت والاي او دوستش مي داشت تا زيباييش.
آنقدر كه مي دانيم ، هرگز با اين زن همبستر نشد . (ميگويند ژيد از خواهرزاده اش صاحب دختري شد)
زماني كه همسرش محروميت جنسي خود را با اعتقادات شديد كاتوليكي اش تسلي مي داد ، آندره ايمان مذهبي خود را به تدريج وا مي نهاد .

ژيد در دفتر خاطرات محرمانه خود ، دو تعريف و يك اعتراف را يادداشت مي كند :
« من به كسي مي گويم «بچه باز» كه (همانطور كه از خود كلمه بر مي آيد) عاشق پسرهاي جوان باشد
و به كسي مي گويم «همجنس گرا» كه به مردان بالغ گرايش دارد ...
بچه بازها كه من هم يكي از آنان هستم ، بسيار نادرند ولي همجنس گراها بسيار بيشتر از آنند كه من در ابتدا فكر مي كردم ....

اينكه اين عشقها چگونه به وجود مي آيند ، و اين روابط چگونه شكل مي گيرند ، براي من كافي نيست تا بتوانم بگويم امري طبيعي است.
من عقيده دارم كه خوب است . هركدام از دو انسان درگير اين رابطه ، با چنين كاري در درون خود ، تعالي ، اعتماد و رضايت خاطر احساس مي كند .»

ژيد مانند بسياري براي توجيه اميال خويش در برابر محرمات مذهبي ، فلسفه اي بنياد نهاد .
همانطور كه در ابتدا نوشته ام گفتم در سال ۱۸۹۷ در كتاب مائده هاي زميني به دفاع پرشوري از «لذت و ...» پرداخت .
او در اين كتاب چنين استدلال مي كند كه تمام اميال طبيعي ، سودمند و مايه تندرستي است ، و بدون اين اميال زندگي لطف خود را از دست مي دهد .
« وقتي از عملي لذت مي برم ، براي من دليل خوبي است كه بايد ، آن عمل را انجام بدهم. »
بنابراين « لذتي را كه موجب شادي و سرور جانت و اميال عاشقانه ات مي شود ،
و مادامي كه لبانت براي بوسيدن هنوز شيرين است ، سيراب كن ! »
چنان زندگي كن كه « زندگيت فارغ از ترس از نتايج محرماتي كه اخلاقيات رسمي بر تو تحميل مي كند ، پذيراي هر رويدادي باشد . »
اما ژيد خطر افراط كاري را به خواننده كتاب خود هشدار مي دهد . و در آخر ، از او مي خواهد كه :
« كتاب مرا به دور بينداز ، مگذار متقاعدت كند ! گمان مبر كه حقيقت تو را كس ديگري مي تواند برايت پيدا كند ...
به خود بگو كه اين كتاب هم چيزي نيست ، مگر يكي از هزاران شيوه رويارويي با زندگي. تو راه خويش را بجوي ! »

ژيد سالها بت «پيشروها» بود .
و محافظه كاران او را «منحرف كننده جوانان» مي دانستند .
او پاسخ ميداد ؛ سقراط نيز (كه اكنون يكي از خدايان اين محافظه كاران محسوب مي شود) از چنين تهمتهايي آزار ها ديده بود.

چون توضيحات درباره عقايد و اخلاقيات و زندگي وي كمي طولاني شد ؛ اين صحبت ها را پايان ميدهم

.

نام بعضي از كتابان وي عبارتند از:
مائده هاي زميني (۱۸۹۷) ، خلاف اخلاق (۱۹۰۲) ، پسر گمراه (۱۹۰۷) ، در تنگ (۱۹۰۹) ، زندگي اسكار وايلد (۱۹۱۰) ،
دخمه هاي واتيكان (۱۹۱۴) ، سمفوني پاستورال (۱۹۱۹) ، اگر دانه بميرد (۱۹۲۶) ، سكه سازان (۱۹۲۶) بازگشت از شوروي (۱۹۳۶) و .. و.. و..

در سال ۱۹۴۷ آكادمي سوئد جايزه ادبيات نوبل را به او اهدا كرد . در آن هنگام هفتاد و هشت ساله بود.
مي نويسد : «بزرگترين الهه تقدير پيوسته در گوشم زمزمه مي كند كه : دگير چيز زيادي از عمرت باقي نمانده است.»
تا زمان مرگش (۱۹ فوريه ۱۹۵۱) بحث و جدلهاي فراواني پيرامون شخصيت و نفوذ او در جريان بود
و «سيل انتقاد» از چپ و راست ، كمونيستها و كاتوليكها تا لب گور او را دنبال كرد.

فرانسه هنوز نميداند كه آيا اين مرد همان شيطان بود كه براي دگرگون كردن «اخلاقيات» جسميت يافته بود.
يا اينكه بزرگترين نثرنويس فرانسه پس از آناتول فرانس ؟

او هنرمند بزرگي بود .
اما تنها كساني مي توانند او را دوست بدارند كه در مشكلات او و آزارها و رنجهايي كه مي برد سهيم باشند.

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
August 2008 29 17:21
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test