مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 4 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

gavan


داستان پدر و پسر
نویسنده پیام
golden_A
آفلاین
داره خودمونی میشه!
***
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 88
تاریخ ثبت نام: May 2008
اعتبار: 3
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 0 تشکر در 0 ارسال )
شماره ارسال: #1
داستان پدر و پسر
مردي ديروقت، خسته و عصباني از سر كار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود
بابا ! يك سوال از شما بپرسم؟
- بله حتماً. چه سوال؟
بابا شما براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
مرد با عصبانيت پاسخ داد : « اين به تو ربطي نداره. چرا چنين سوالي مي پرسي؟
فقط مي خواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول مي گيريد؟
اگر بايد بداني مي گويم. 20 دلار
پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود، آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : « مي شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهيد؟
مرد بيشتر عصباني شد و گفت :‌« اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريد اسباب بازي از من بگيري، سريع به
اتاقت برو و فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز كار مي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه اي وقت ندارم
پسر كوچك آرام به اتاقش رفت و در را بست
مرد نشست و باز هم عصباني تر شد
بعد از حدود يك ساعت مرد آرامتر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي خشن رفتار كرده است شايد واقعا او به 10 دلار براي خريد
چيزي نياز داشته است. بخصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش پول درخواست كند
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد
خواب هستي پسرم؟
نه پدر بيدارم
من فكر كردم که با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين هم 10 دلاري
كه خواسته بودي
پسر كوچولو نشست خنديد و فرياد زد : « متشكرم بابا » بعد دستش را زير بالشش برد و از آن زير چند اسكناس مچاله بيرون آورد
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته دوباره عصباني شد و گفت :‌« با اينكه خودت پول داشتي چرا دوباره تقاضاي پئل كردي ؟
بعد به پدرش گفت : « براي اينكه پولم كافي نبود، ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را
بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ چون دوست دارم با شما شام بخورم

امضا: براي دوست خود يك دفعه تمام محبت خود را ظاهر مكن زيرا هر وقت اندك تغييري مشاهده كرد تو را دشمن مي دارد. سقراط
October 2008 7 12:56
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
m_javad
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 19,048
تاریخ ثبت نام: April 2008
اعتبار: 47
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 51
( 524 تشکر در 340 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: داستان پدر و پسر
جالب بود ممنون

امضا:
حضرت زهرا سلام الله علیها:

خدای متعال پس ازغدیرخم ، برای احدی عذروبهانه باقی نگذاشت
October 2008 7 13:15
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
snow girl
آفلاین
فروم باز!
***
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 301
تاریخ ثبت نام: September 2008
اعتبار: 13
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 1 تشکر در 1 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: داستان پدر و پسر
خیلی قشنگ بود
مرسی

امضا: من از چشمان خود اموختم رسم محبت
که هر عضوی به درد اید به جایش دیده می گرید
October 2008 7 14:26
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test