مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 11 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

.:souvenir:. Artemis Ghasedak Renegade


داستان عاشقانه ی یک شعر: شکوفه ی اشک...
نویسنده پیام
Ghasedak
غایب
Anathema
******
کاربر ارزشمند

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 33,882
تاریخ ثبت نام: June 2008
اعتبار: 139
حالت من: Sepasgozar


تشکرها : 8274
( 4771 تشکر در 2336 ارسال )
شماره ارسال: #1
داستان عاشقانه ی یک شعر: شکوفه ی اشک...
اين شعر و تصنيف زيباي اون رو همه ي ما حداقل يک بار خونديم و شنيديم. اما شايد داستان اين شعر رو تعداد انگشت شماري بدونند...


شعري زيبا از مهرداد اوستا :


« شکوفه ی اشک »



وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟



ولي داستان عشق و خيانتي که باعث سروده شدن اين شعر شد به گوش کمتر کسي رسيده...

مهرداد اوستا در جواني عاشق دختري شده و قرار ازدواج مي گذارند.

دختر جوان به دليل رفت و آمد هايي که به دربار ش-ا-ه داشته ، پس از مدتي مورد توجه ش-ا-ه قرار گرفته و ش-ا-ه به او پيشنهاد ازدواج مي دهد.

دوستان نزديک اوستا که از اين جريان باخبر مي شوند، به هر نحوي که اوستا متوجه خيانت نامزدش نشود سعي مي کنند عقيده ي او را در ادامه ي ارتباط با نامزدش تغيير دهند .

ولي اوستا به هيچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدي و قول خود نمي شود .

تا اينکه يک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسي که هديه اي از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروي مخصوص دربار مي بيند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگي شده و تبديل به انساني ساکت و کم حرف مي شود.

سالها بعد از پيروزي انقلاب ، وقتي ش-ا-ه از دنيا مي رود ، زن هاي ش-ا-ه از ترس فرح ، هر کدام به کشوري مي روند و نامزد اوستا به فرانسه ...

در همان روزها ، نامزد اوستا به ياد عشق ديرين خود افتاده و دچار عذاب وجدان مي شود و در نامه اي از مهرداد اوستا مي خواهد که او را ببخشد.

اوستا نيز در پاسخ نامه ي او تنها اين شعر را مي سرايد...

حالا يک بار ديگه شعر رو بخونيد...

امضا:
(آخرین تغییر در این ارسال: January 2010 30 12:55 توسط Ghasedak.)
January 2010 30 12:39
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Ghasedak
غایب
Anathema
******
کاربر ارزشمند

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 33,882
تاریخ ثبت نام: June 2008
اعتبار: 139
حالت من: Sepasgozar


تشکرها : 8274
( 4771 تشکر در 2336 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: داستان عاشقانه ی یک شعر: شکوفه ی اشک...
تاپیک یه خورده بالا...Love

امضا:
December 2011 6 19:57
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test