مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 2.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!



دو روز مانده به پايان جهان...
نویسنده پیام
eiham
آنلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 23,568
تاریخ ثبت نام: February 2009
اعتبار: 67
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 2253
( 2382 تشکر در 1325 ارسال )
شماره ارسال: #1
دو روز مانده به پايان جهان...



دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت

تا روزهاي بيش‌تري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!

اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!

لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري مي‌توان کرد...؟

فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نمي‌آيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حرکت کند! مي‌ترسيد راه برود! نکند قطره‌اي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد و مي‌تواند...

او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي ‌را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمن‌ها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن‌هايي که نمي‌شناختنش سلام کرد و براي آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
[ لینک ها فقط برای اعضا قابل نمایش هستند - برای عضویت کلیک کنید ]

امضا:



به دستانت بیاموز :
هرجایی ارزش فعالیت ندارد !


August 2010 14 08:42
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Monaaa
آفلاین
باید کاربر فعال بشه!
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 6,414
تاریخ ثبت نام: May 2010
اعتبار: 36
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 46
( 68 تشکر در 36 ارسال )
شماره ارسال: #2
Re: دو روز مانده به پايان جهان...
ممنون آقا تجرFlw
با وجود اينكه بارها خوندمش ولي هر بار كه ميخونم باز هم حس خوبي بهم ميده
كاش ما هم ميتونستيم لحظه هاي عمرمونو به خوبي سپري كنيم

امضا:
گاهي افتخار ميكنم
به مـرغ دلـم

كه يـك پـا بيشتر ندارد
August 2010 14 09:12
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test