مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 3.13 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

aban21 arown Erato fariba2012 gavan jiya ma(-)shid sahrox7 زهرااااااا ستوده شده


عــجـب صـبــری خدا دارد ! ...
نویسنده پیام
alis
آفلاین
کاربر ارزشمند
******
کاربر ارزشمند

سن: 21
ارسال ها: 4,430
تاریخ ثبت نام: December 2007
اعتبار: 33
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 51 تشکر در 38 ارسال )
شماره ارسال: #1
عــجـب صـبــری خدا دارد ! ...
عــجـب صـبــری خدا دارد ! ...


عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم .
همان يك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم .

اگر من جاي او بودم .
كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميكردم .

اگر من جاي او بودم .
كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميكردم .

اگر من جاي او بودم .
نه طاعت ميپذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمايان ،سبحه صد دانه ميكردم .

اگر من جاي او بودم .
براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ،هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ،آواره و ديوانه ميكردم .

اكر من جاي او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفا معشوق را ، پروانه ميكردم .

اگر من جاي او بودم .
بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي ،تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد ،گردش اين چرخ را وارونه ، بي صبرانه ميكردم .

اگر من جاي او بودم .
كه ميديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كش ،بجز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري ، در اين دنياي پر افسانه ميكردم .

چرا من جاي او باشم .
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد ، وگرنه من بجاي او چو بودم ،يكنفس كي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه ميكردم .

عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !

استاد معینی کرمانشاهی

امضا: *
*
يك شبي مجنون نمازش راشكست ..............باوضو در كوچه ليلا نشست
گفت يارب ازچه خوارم كرده اين............برصليب عشق دارم كرده اين
مرد اين بازيچه ديگر نيستم.......اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم............ در رگت پنهان و پيدايت منم
سالها باجور ليلا ساختي........ من كنارت بودم و نشناختي
*
*
*
**(من برگشتیدم Icon_303)**
September 2010 4 01:49
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test