تفسیر داستان « داش آکل »
در ابتدا عشق و درود خود را ، تقدیم دوستانی می کنم که با ارائه نظرات زیبای خود ، بامن همگام و همقدم شده اند و مرا به ادامه این راه دلگرم تر نموده اند.
در اینجا میخواهم به تفسیر داستان تراژدیک « داش آکل » بپردازم و در این راه از جمال میر صادقی مدد گرفته ام :
داستان داش آکل به قلم صادق هدایت از هر نظر چه از دیدگاه ارائه مبانی برای یک داستان کوتاه و چه از لحاظ داشتن بیشترین ویژگیهای یک داستان کوتاه سرآمد داستانهای کوتاه است که از ابتدا تا کنون در ایران به رشته تحریر در آمده است .
در این خصوص جمال میر صادقی می گوید :
« داستان كوتاه ، روايت به نسبت كوتاه خلاقه اي است كه نوعا سر و كارش با گروهي محدود از شخصيت هاست كه در عمل منفردي شركت دارند و غالبا با مدد گرفتن از وحدت تاثير بيشتر بر آفرينش حال و هوا تمركز مي يابد تا داستان گويي »
داستان « داش آكل » روايت به نسبت كوتاهي است ، يعني نه داستانك است و نه داستان بلند .شخصيت هايش محدودند و غير از داش آكل ، كاكا رستم و مرجان كه شخصيت هاي اصلي داستانند و چند شخصيت فرعي حاضر و غايب در داستان ، شخصيت ديگري ندارد . عمل يا عمل داستاني آن يگانه است ، يعني رشته حوادثي كه موضوع داستان را به وجود مي آورد ، در جهت نشان دادن مفهوم داستان «جوانمردي» پيش مي رود و وظيه و تكليفي كه بر عهده داش آكل گذاشته شده عمل واحد يا منفرد داستاني را بوجود مي آورد»
در این داستان هدایت بیشتر بر حالتها و واکنشهای روانی و احساسی داش آکل تاکید کرده است تا پرداختن به حادثه پردازی .
میر صادقی می گوید :
«در واقع نويسنده با ياري گرفتن از وحدت تاثير ، القاي وضعيت و موقعيت حالات روحي و عاطفي داش آكل را در نظر دارد تا نقل حوادث و داستان گويي . داستان بر آفرينش حال و هوا و كيفيت هاي رواني تمركز مي يابد تا بر موضوع داستان . رشته حوادثي كه موضوع داستان را بوجود مي آورد ، ساده است . حاجي آقايي موقع مرگ ، داش آكل را قيم خانواده خود مي كند و داش آكل چاره اي جز پذيرفتن ندارد و با ديدن دختر حاجي ، عاشق او مي شود و هفت سال از مرگ حاجي مي گذرد و دختر بزرگ مي شود و داش آكل او را شوهر مي دهد و تكليف قيمي را از سر خود باز مي كند و در نزاعي كه با كاكا رستم حريف خود مي كند ، كشته مي شود .»
حوادث داستان دارای یک پیوند استدلالی است داش آکل با یک عمل انجام شده مواجه می گردد و از سر اجبار و بر طبق سنتهای جوانمردی سر-پرستی خانواده حاجی را می پذیرد ، و حاجی بلافاصله بعد از محول کردن این تکلیف به جان می سپارد ، پس داش آکل دیگر نمی تواند عدم تمایل خود را به او ابراز کند ، او عاشق مرجان می شود اما نمی تواند بر خلاف سنت و اعتقاد جوانمردی اش با او ازدواج کند چرا که مرجان در دست او امانت است و او نمی تواند در امانت خیانت کند ، پس او را شوهر میدهد ، و در دعوا با کاکا رستم با قمه ی خودش کشته می شود .
جمال میر صادقی در اینباره می گوید :.
« شخصيت اصلي يعني بازيگر داستان ، داش آكل ، شخصيتي قرار دادي است ، البته در اصل شخصيت نوعي يا تيپيك بوده است اما چون ديگر ، خصوصيت هاي نوعي داش ها و جاهل مسلك هاي امروزي را ندارد ، شخصيت قرار دادي به حساب مي آيد . از مختصات شخصيت هاي قراردادي تازه نبودن خصوصيت هاي آن هاست ، مثل حاج آقا و دامادش و سياه در نمايشنامه هاي رو حوضي ، يا تخته حوضي و همچون زن عاشق پيشه و فاسقش و شوهر جسورش ، سرباز لاف زن و زن باباي بد جنس در داستان هاي گذشته و امروزي كه شخصيت هاي قراردادي هستند .
شخصيت داش آكل بر الگوي عيارهاي گذشته بازسازي شده و مثل آنها ، مردي است پاك باخته كه خوبي را براي نفس خوبي مي كند نه براي اجر و چشمداشت . به همين دليل در پايان داستان مي بينيم ثروت حاجي را كه به شوهر مرجان مي سپارد ، نه تنها حق و حقوقي كه براي او قائل شده بر نداشته بلكه همه هزينه ها را از حساب شخصي خود پرداخته و ثروت حاجي را دوبرابر اولش كرده .
« وفاداري به عهد و سنت موجب از خود گذشتگي و ايثار مي شود . »
و این درونمايه داستان « داش آكل » است . »
داستان داش آکل بر اساس واقعیتهای آن زمان نوشته شده است . هدایت صحنه ی واقعه ی داستان را در شهر شیراز قرارداده است ، که در آن روزگار هنوز خان ها بودند و داش آکل خود نیز پسر یکی از این خانها بوده است که پس از مرگ او تمامی ثروتش به پسر یکی یکدانه اش رسید . در آن روزها خان ها حضور داشتند اما رو به نابودی بودند و طبقه جدید سرمایه دار ها رو به گسترش و توسعه بودند همچنین داش ها و داش آکلها رو به ازبین رفتن بودند و جای خود را به اوباش و جاهل مسلک ها می دادند . در واقع کشته شدن داش آکل بدست کاکا رستم آن هم با قمه خودش نشانه ی بارزی از تغییر و تحولات جامعه و رفتن داش ها و روی کار آمدن کاکا رستم ها بود .
داستان كوتاه « داش آكل » مثل اغلب داستان هاي واقع گراي موفق ، ته رنگي رمانتيك دارد خصوصيت روحي و عاطفي داش آكل تقزيبا كمال مطلوب است . از نظر خصوصيات انساني ، داش آكل مردي است خوش قلب و پاك طينت و درستكار ، همه كارهايش درست و بي نقص و بزرگوارانه است ، به عبارت ديگر ويژگيهاي شخصيتي او مطلق است . شخصيتي است كه خواننده از نوع او را بسيار در قصه هاي گذشته ، سر گذشت عيار ها پيدا مي كند . از نظر خصوصيت هاي جسمي ، مردي است زشت و بدسيما .
« روي گونه ها و پيشاني او جاي زخم هاي قداره بود كه بد جوش خورده بود و گوشت سرخ از لاي شيارهاي صورتش برق مي زند و از همه بدتر يكي از آن ها كنار چشم چپش را پايين كشيده بود . »
جمال میر صادقی در این باره چنین می گوید :
« شخصیت داش آکل با چنین ویژگیهای مطلق خوب درونی و ظاهر زشت و کریه بیرونی ، یادآور گوژپشت نتردام نوشته ی ویکتور هوگو است . »
یکی دیگر از نشانه های رمانتیک بودن این اثر شخصیت طوطی است که همراز داش آکل است و چون تنها کسی است که درد دل او را شنیده است ، تنها او می تواند از دردهای درونی داش آکل سخن بگوید ، در لحظه ای که طوطی را به مرجان می دهند ناگهان طوطی با لحن داشی و با صدایی خراشیده می گوید :
« مرجان ... مرجان ... تو مرا کشتی ... به که بگویم ؟ ... مرجان ... عشق تو ... مرا کشت . »
در واقع داستان کوتاه « داش آکل » داستانی است تراژدیک و خواننده از سرنوشت دردناک او متاثر میشود و شخصیت او احترام را در او بر می انگیزد .
در پایان به خاطر عزیزانی که یادی از فیلم ساخته شده از این اثر کرده اند ، و به یاد : فرهاد مهرداد ، احمد شاملو ، اسفندیار منفردزاده ، مسعود کیمیایی ، بهروز وثوقی ، بهمن مفید و ... ترانه ی شهیدان شهر را می آورم :
يه شب مهتاب ~ ماه مياد تو خواب
منو میبره ~ کوچه به کوچه
باغ انگوری ~ باغ آلوچه
دره به دره ~ صحرا به صحرا
اون جا که شبا ~ پشت بيشهها
يه پری مياد ~ ترسون و لرزون
پاشو ميذاره ~ تو آب چشمه
شونهمیکنه ~ موی پريشون…
يه شب مهتاب ~ ماه مياد تو خواب
منو میبره ~ ته اون دره
اونجا که شبا ~ يکه و تنها
تکدرخت بيد ~ شاد و پراميد
میکنه به ناز ~ دسشو دراز
که يه ستاره ~ بچکه مث
يه چيکه بارون ~ به جای ميوهش
نوک يه شاخهش ~ بشه آويزون…
يه شب مهتاب ~ ماه مياد تو خواب
منو میبره ~ از توی زندون
مث شبپره ~ با خودش بيرون،
میبره اونجا ~ که شب سيا
تا دم سحر ~ شهيدای شهر
با فانوس خون ~ جار میکشن
تو خيابونا ~ سر ميدونا :
«ــ عمو يادگار! ~ مرد کينهدار!
مستی يا هشيار ~ خوابی يا بيدار؟»
مستيم و هشيار ~ شهيدای شهر!
خوابيم و بيدار ~ شهيدای شهر!
آخرش يه شب ~ ماه مياد بيرون،
از سر اون کوه ~ بالای دره
روی اين ميدون ~ رد میشه خندون
يه شب ماه مياد ...