مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 2.63 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!



سه خر ...
نویسنده پیام
Artemis
آفلاین
ناظم فروم
********
ناظم فروم

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 8,214
تاریخ ثبت نام: July 2010
اعتبار: 87
حالت من: Khoshhal


تشکرها : 6005
( 9857 تشکر در 3394 ارسال )
شماره ارسال: #1
سه خر ...
مي گويند مردي روستايي با چند الاغش وارد شهر شد.
هنگامي كه كارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماري كرد.
دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نيافت.
سراسيمه به سراغ اهالي رفت و سراغ الاغ هاي گمشده را گرفت.
از قرار معلوم كسي الاغ ها را نديده بود.
نزديك ظهر، در حالي كه مرد روستايي خسته و نااميد شده بود، رهگذري به او پيشنهاد كرد:
وقت نماز سري به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالاي منبر از جمعيت نمازخوان كسب اطلاع كند.
مرد روستايي همين كار را كرد.
امام جماعت از باب خير و مهمان دوستي، نماز اول را كه خواند بالاي منبر رفت و از آن جا كه مردي نكته دان و آگاه بود، رو به جماعت كرد و گفت: «آهاي مردم در ميان شما كسي هست كه از مال دنيا بيزار باشد؟»
خشكه مقدسي از جا برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار ديگر بانگ برآورد: «آهاي مردم! در ميان شما كسي هست كه از صورت زيبا ناخشنود شود؟»
خشكه مقدس ديگر برخاست و گفت:«من!»
امام جماعت بار سوم گفت:«آهاي مردم! كسي در ميان شما هست كه از آواي خوش (صداي دلنشين) متنفر باشد؟»
خشكه مقدس ديگري بر پا ايستاد و گفت:«من!»
سپس امام جماعت رو به مرد روستايي كرد و گفت:
بفرما! سه تا خرت پيدا شد.
بردار و برو


امضا:
از شیـــــطان پـــوزش می‌طلـبیـــــم
نباید فرامــــوش کنیم که ما فقــــط یک طــــرف داســــتان را شنیده‌ایم،
چون میگویند تمام کتابها را خدا نوشته است!

ساموئل باتلر
October 2010 30 15:52
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test