مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 8 رای - 2.63 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!



وعده
نویسنده پیام
_mahdi
آفلاین
کاربر عادی انجمن
**
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 136
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 13
حالت من: khabalood


تشکرها : 7
( 20 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #1
Rainbow وعده
پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصر خارج شد هنگام بازگشت سرباز پيري را
ديد که با لباسي اندک در سرما نگهباني مي داد از او پرسيد :آيا سردت
نيست؟

نگهبان پير گفت : چرا اي پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر مي روم و مي گويم يکي از لباس هاي گرم مرا
را برايت بياورند..

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل
قصر وعده اش را فراموش کرد صبح روز بعد جسد سرمازده پيرمرد را در حوالي
قصر پيدا کردند، در حالي که در کنارش با خطي ناخوانا نوشته بود اي پادشاه
من هر شب با همين لباس کم سرما را تحمل مي کردم

اما !!! وعده لباس گرم تو مرا از پاي درآورد

امضا: به تعظيم مردم اين زمانه اعتماد نكن...
تعظيم انان همانند خم شدن دوسر كمان
است كه هر چه بهم نزديكتر شوند تير
شكشنده تر است .
خشايار شاه
December 2010 16 11:50
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test