مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 1.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

NARJES313


يك شب با زني ديگر
نویسنده پیام
_mahdi
آفلاین
کاربر عادی انجمن
**
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 136
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 13
حالت من: khabalood


تشکرها : 7
( 20 تشکر در 12 ارسال )
شماره ارسال: #1
Lightbulb يك شب با زني ديگر
او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری
برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است
که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19
سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که
من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا
برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او
از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره
را نشانه یک خبر بد میدانست.به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد
بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از
این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم
دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود،
موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد
ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی
سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون
میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود.
دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر ر-ئ-ی-س ج-م-ه-و-ر بود. پس از اینکه نشستیم
به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به
چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به
من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به
رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم
که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو
بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد
و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما
را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون
خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه
برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در
جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.

چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه

امضا: به تعظيم مردم اين زمانه اعتماد نكن...
تعظيم انان همانند خم شدن دوسر كمان
است كه هر چه بهم نزديكتر شوند تير
شكشنده تر است .
خشايار شاه
December 2010 18 16:06
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
یاس زیبای من
آفلاین
کاربر حرفه ای!
***
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 254
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 12
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 113
( 90 تشکر در 58 ارسال )
شماره ارسال: #2
Re: يك شب با زني ديگر
مادر عزیزم [size=medium]:
خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو
هر چه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو
صد دوبیتی، صد غزل دارم و حتی یک بغل
شعرها ی خوب نیمایی،تماش مال تو
ضرب آ-ه-ن-گ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو
بیکران سبز اقیانوس آرام دلم
ای پری خوب دریایی تمامش مال تو
عشق من عشق زمینی نیست باور کن عزیز
عشقم آن عشق اهورایی تمامش مال تو
باز هم بیت بد پایان شعرم مال من
بیتهای خوب بالایی تمامش مال تو

امضا: روزی و روزگاری، دو پرنده بودند،
يکی اسير در قفس، يکی آزاد در پرواز.
دست سرنوشت دو پرنده را به هم عاشق کرد.
پرنده آزاد از معشوق خواست در آسمان با او بپرد.
پرنده اسير از معشوق خواست در قفس در کنار او بماند.
پرنده آزاد باور داشت در قفس فضائی برای پرواز نيست.
پرنده اسير گمان داشت که در آسمان جائی برای نشستن نيست
پرنده آزاد از ميله های قفس می ترسيد
پرنده اسير رمقی برای پريدن در بال نداشت
پرنده آزاد از معشوق خواست نغمه آزادی را چهچهه کند
پرنده اسير سرود آزادی نمی دانست
آن دو عاشق همدیگر بودند
اما هرگز نتوانستند با هم باشند.
December 2010 21 10:43
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
MARY-KHOSH
آفلاین
مدیر سرگرمی، آشپزی و مطالب جالب
******
مدیر بخش

سن: 33
ارسال ها: 12,149
تاریخ ثبت نام: January 2008
اعتبار: 102
حالت من: Relax


تشکرها : 3113
( 7124 تشکر در 2563 ارسال )
شماره ارسال: #3
Re: يك شب با زني ديگر
ولی ما عادت داریم به مرده پرستی
تا پدر و مادر زنده هستن کسی قدر نمی دونه

امضا:
تورکون قولی بوکولمز
تورکون بلی اییلمز
بیرکره قالخان بایراق
بیرداها انمز انمز
[تصویر: 102626ADMDRPL1.gif]
December 2010 21 11:10
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
یاس زیبای من
آفلاین
کاربر حرفه ای!
***
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 254
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 12
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 113
( 90 تشکر در 58 ارسال )
شماره ارسال: #4
Re: يك شب با زني ديگر
مادر عزیزم :
حیف است نام تورا به شمع تشبیه کنم
چون شمع را می سازند تا بسوزد ولی تو
می سوزی تا بسازی
همیشه زنده باشی

امضا: روزی و روزگاری، دو پرنده بودند،
يکی اسير در قفس، يکی آزاد در پرواز.
دست سرنوشت دو پرنده را به هم عاشق کرد.
پرنده آزاد از معشوق خواست در آسمان با او بپرد.
پرنده اسير از معشوق خواست در قفس در کنار او بماند.
پرنده آزاد باور داشت در قفس فضائی برای پرواز نيست.
پرنده اسير گمان داشت که در آسمان جائی برای نشستن نيست
پرنده آزاد از ميله های قفس می ترسيد
پرنده اسير رمقی برای پريدن در بال نداشت
پرنده آزاد از معشوق خواست نغمه آزادی را چهچهه کند
پرنده اسير سرود آزادی نمی دانست
آن دو عاشق همدیگر بودند
اما هرگز نتوانستند با هم باشند.
December 2010 21 13:47
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test