مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 2 رای - 1.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

aliii_r Eiliamin Erato fix ma(-)shid MARY-KHOSH Renegade safiullah sahrox7 زهرااااااا ستوده شده


ادبیات طنز (تخصصی)
نویسنده پیام
UFC
آفلاین
"پورياي ولـــي*مدير بخش ادبيات"
*****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 1,713
تاریخ ثبت نام: August 2008
اعتبار: 8
حالت من: انتخاب نشده


تشکرها : 0
( 69 تشکر در 67 ارسال )
شماره ارسال: #1
ادبیات طنز (تخصصی)
تعريف طنز
"شيوه خاص بيان مفاهيم تند اجتماعي و انتقادي و سياسي و طرز افشاي حقايق تلخ و تنفرآميز ناشي از فساد و بي رسمي هاي فرد يا جامعه را كه دم زدن از آنها بصورت عادي و يا بطور جدّي، ممنوع و متعذّر باشد، در پوششي از استهزاء و نيشخند، به منظور نفي كردن و برافكندن ريشه هاي فساد و موارد بي رسمي طنز مي ناميم. به عبارت ساده تر: طنز را مي توان انتقاد و نكته جويي آميخته به ريشخند تعريف كرد و آن را طرزي خاص از انواع ادبي برشمرد." (طنز و طنزپردازي در ايران، دكتر حسين بهزادي اندوهجردي)
اين تعريف، نگاهي كلي به طنز با در نظر گرفتن تمام جزئيات آن است. مهمترين نكته اي كه بايد در اين سبك نوشتاري رعايت شود، نيشخند و ريشخندي است كه نگارنده در نوشته اش لحاظ مي كند، هرچند لزومي ندارد كه طنز "خنده دار" باشد. گرچه عموماً هرچه طنز باعث خنده بيشتري شود، تاثير بيشتري بر خواننده مي گزارد. حتي در شرايطي كه مقصود، موضوعي دردناك باشد، خنده دار بودن طنز نفرت بيشتر و اندوه بيشتري به خواننده انتقال مي دهد.
اما آنچه طنز را ايجاد مي كند، في الواقع هنوز به طور يقين مشخص نيست. يعني هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه در صورت دخیل کردن فلان موارد، متن ما تبديل به طنز و طنزآميز خواهد شد.
اما معمولاً طنز از آوردن چيزي در جايي كه نبايد باشد و انتظار آن به محال نزديك است ايجاد مي شود. مثلاً :
طبيبي است در كوچه لاله زار
به پير نود ساله دندان دهد
برو دامنش را بگير و بگو
هر آنكس كه دندان دهد نان دهد!
يا مثلاً:
عُمران نامي را در قم مي زدند. يكي پرسيد: اين كه عُمر نيست، عُمران است، چرا مي زنندش؟ گفتند: عُمر است و الف و نون عثمان هم دارد!!
ويا مثلاً:
زن آقا دهد به مهمان دوغ
چه كند نيستش جز اين در مشك
كهنه مشكش مباد هيچ تهي
يا رب از دوغ تازه يعني كشك!
كه اين آخري طنز سياهي است از فقر كه گرچه خنده هم دارد كه مهمان را از مشكي كه بايد شير در آن باشد،‌با دوغ پذيرايي مي كنند،‌آنهم دوغي كه از كشك داخل مشك ساخته شده. كه با آوردن واژه سنگين آقا، حرمت مرد بي كفايت خانه را زير سئوال مي برد كه زنش را واداشته از مشك كهنه اين گونه مهمان را پذيرايي كند.
اما مهم است كه بدانيم هر چيزي را كه سرجايش نياورديم، طنز نمي شود. در اين صورت هر فحاشي در مجالس اعيان بايد طنز مي شد. در حالي كه طنز لازمه اش غير منتظره بودن، اما قابل هضم بودن است.
پس طنز را مي توان تعريف كرد به : حوادث غير منتظره ولي قابل هضم
اصول طنز نويسي
اولين اصل طنز نويسي اين است كه بر هيچ اصلي پابند نباشيم.
اسلوب، يعني آنچه كه با آن مي توان پيشبيني كرد كه اگر در فلان جا هستيم، قدم بعدي در كجا باید باشيم. يا اگر جايي هستيم، آيا اين جا جاي صحيحي است يا خير. در حالي كه طنز بر مبناي غير منتظره بودن و ساختارشكني بنا نهاده مي شود. تمام تلاش طنز نويس بر اين اساس است كه منظور نهايي خود را، و يا آنچه بعد از نقل فعلی او خواهد آمد را مخفی و ناگهانی کند. به همین دلیل است که طنزگویان معمولان بداهه گویان قهّاری هم هستند. چرا که طنز بداهه بر مبنای نوگویی و خرق شرایط حاکم بر جلسه و بحث و محیط استوار است.
اما در این وادی، استفاده از روشهای طنز نویسی و سبکهای نوشتن طنز و آگاهی داشتن از آنها و تسلط بر آنها کمک می کند به طنزپرداز که با دانش بر هزار راه رفته، راههای تازه را بهتر و سریعتر بیابد. ضمن اینکه طنز نویس با حرکت در چهارچوبهای سبکها و روشها، از به اشتباه افتادن و راه خطا رفتن در امان خواهد بود. هرچند بازهم نویسنده موفق کسی خواهد بود که نه تنها با بداهه و ذوق و استعداد خود پای را به صحیح از سبکها بیرون گزارد، بلکه با شکستن همین سبکهای شناخته شده در جهت طنز ساختن استفاده ببرد.
طنز، هجو و هزل
حد طنز، از شوخی های خیابان و متلک پرانی های عوام آغاز می شود و تا مرز انتقادات سیاه رنگ و دردناك از مقدسات، بی هیچ خنده اي ولی در لفافۀ طنز پیش می رود. مهم این است که آنچه گفته می شود مایۀ استهزاء و شوخی و خنده و دگرگونه نگری را داشته باشد و در یک کلام سخن به جدّ نباشد. اما برای تفکیک و دسته بندی متون طنز به ترتیب شان ادبی طنز را به سه دستۀ عمدۀ : طنز ، هجو و هزل تقسیم کرده اند.
هزل، پایین ترین مقام را در طنز داراست، و هدف از آن به صرف خنداندن و خندیدن بر سر موضوعی ساده و روزمرّه (ولو در اصل بسیار مهم) محدود می شود. لطیفه (جوک) های کوی و برزن و سر به سر گذاشتنهای روز مرّه و حرافّی های بامزه و بی مقصود همه از این دست هستند. عموماً در هزل هدف، شخص یا موضوع اجتماعی خاصی نیست، و هر چه به عنوان موضوع به کار می رود در همان قدر سوژه و دستاویز خندیدن باقی می ماند. ضمن اینکه نگاه هزل بیشتر به سمت پرده دری و بی حیایی و بی شرمی می گردد تا حجب و شرم. البته برخلاف آنچه هزّالان را مترادف لودگان و حتی گاهی ابلهان و مسخره گان قلم داد کرده اند، این دسته و متن های این گروه ابداً گزاف و یاوه نیستند که بالاتر نشینها و نگرانهای ادبیات و شان و مقام از آن روی ترش کنند. فاصلۀ هزل از طنز همان قدر کم است که جدّ از طنز. به عبارتی هزل را می توان دستاویزی دانست برای خندیدن.
هجو، خنده زدن بر عیب و خطای کسی است که نویسنده با او بر سر اختلاف است. هجو، متنی است طنز که طنزپرداز آنرا در جهت مقاصد شخصی خودش و بر علیه فردی معین که با هم بر سر عناد گزارده اند می نویسد. هجو کردن، تکفیر و آبروبری خنده آوری است که هدف ضربه زدن بر قربانی با نیات فردی باشد. در هجو کاری با کار کس دیگری نیست و منظور مشخصآً شخصی معین است که نویسنده با او به مخالفت برخاسته. در هجو، نویسنده می کوشد با نمایاندن چهره حقیقی و پلید یک نفر ويا ساختن چنين ظاهري از او، او در در برابر خواننده بی قداست سازد و ارزشهاي وی را با هرچه می تواند و در ذهن دارد به قدر دلخواه پایین کشد. خلاصه اینکه، در هجو بنیان بر ستیزه جویی فردی است.
طنز، بالاترین شان و مقام را در قیاس با هزل و هجو داراست. هدف از طنز به سخره گرفتن ناملایمات اجتماعی و شکستن قداستهای دروغین و نمایاندن مشکلات در چشم آنهایی است که باید ببینند. طنز نگاهش به همه اجتماع است و قصدش ابراز مخالفتی است با نیشخند و ریشخند به آنچه مسبب مشکلات است. طنز پرداز در پس شوخی هایش سختی های زمانه را باز می گوید و سخن از مخفی شده هایی می گوید که جز با سپر طنز نمی شود به آنها نزدیک شد. فقر، تبعیض، فحشا و زنبارگی، تعصبات مذهبي و هرچه سبب تنگ شدن روزگار بر مردم جامعه و جهان شده را در طنز بیان می کنند. نگرش طنز به کل مردم و مشکلات آنها و حوادث ناخوش آیند پیش آمده برای آنهاست.
روشهای عمومی ایجاد طنز
همان طور که پیشتر گفته شد، روشی قطعی وجود ندارد که از آن بشود به عنوان راه ایجاد طنز یاد نمود. اما در زیر مواردی که بیشتر استفاده شده و استفاده از آنها عمومی تر و راحت تر و موفقیت آمیز تر است را ذکر می کنیم. نکته اینکه این روشها برای هزل و هجو و طنز هرسه، با در نظر گرفتن موقعیت و موضوع کاربرد دارد.
احساس تنفّر شدید:
طنز نویس با بیان نفرت شدید خود و بیان و تشریح کثرت تنفّر آمیز بودن موضوع، مقامی را به پایین می کشد. این راه عموماً در مواردی کاربرد دارد که سوژه قداست و مقام و شانی دروغین برای خود اندوخته باشد و بسیاری باور کرده باشند. يا موضوعي چنان روزمرّه و تكراري شده كه ناخوشايندي آن به امري عادي بدل گشته باشد.
مثلاً:
در ماتمت آن قوم كه خون مي بارند
مرگ تو حيات خود مي پندارند
غمناك از آنند كه تا دوزخيان
جاويد چگونه با تو صحبت دارند
نیشخند و ریشخند:
طنز نویس چنان به سوژه خنده می زند که گویی از ابتدای خلقت موضوع، خنده دار آفریده شده و خنده دار بوده است.
بخیۀ کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست
خنده می آید ورا بر ه-ر-ز-ه گردی های من
مبالغه و اغراق:
چیزی را به قدری بالا بردن و اجر نهادن و مقام دادن که هر آنچه خود آن چیز از ارزش و منزلت اندوخته باشد در زیاده گویی ها از دست برود و سوژه بی آبرو و بی مقدار شود. و یا در بارۀ موضوعی، نتیجه یا مساوی آن در مقایسه، بسيار بسيار بزرگ جلوه داده شود.
اگر قضا ببرد پی که زنده ای تو هنوز
هزار شکوه کند از جناب ملک الموت
و یا :
نطفۀ فرزند نر در پشت مرد قرض دار
یا عرق گردد بریزد یا ز غم دختر شود
نتیجه گیری:
که به نوعی با حسن تعلیل در شعر همخوانی دارد. در این روش نتیجه ای از بازتاب و ماحصل سوژه گرفته می شود که موجب بروز طنز شود.
مثلاً : مردی حجاج را گفت: دوش تو را به خوب چنان دیدم که در بهشتی، گفت : اگر خواب تو راست باشد در جهان بیشتر ستم خواهم کرد (عبید)
یا: مردی را که دعوی پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند. معتصم گفت: شهادت میدهم که تو پیغمبر احمقی هستی. گفت: آری از آنجا که بر قومی چون شما مبعوث شده ام! (عبید)
ویا مثلاً:
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا کند نوحه گری؟
یعنی که نمودند در آیینۀ صبح
از عمر شبی گذشت و تو بی خبری!
ربط بی ربطها:
ارتباط دادن دو موضوع بی ربط به هم در جهت ایجاد جوی منقلب کننده و خنده آور.
مثلاً: آدم در بهشت ریش نداشت، ریش که در آورد چون ملائک شمایل تازه او را دیدند به تبریک به او
لبخندی زدند که شد ریشخند!
و يا مثلاً: حاكم نيشابور، شمس الدين طبيب را گفت: من هضم طعام نمي توانم كرد تدبير چيست؟ گفت: هضم شده بخوريد! (عبيد، رساله دلگشا)
منطق بي منطق:
بي منطق نشان دادن حوادث متوالي و منطقي روزگار، به شكلي كه يا از ابتدا يا حاصل آن به نتيجه اي غير منطقي كه منظور نويسنده است بدل شود. هرچه روال منطقي انتخاب شده قوي تر و غير قابل تغييرتر و انكسار ناپذيرتر باشد، شكستن آن و بي منطق نشان دادن آن خنده دارتر و تاثيرگذارتر خواهد بود.
مثلاً:
از خلقت آسمان چه مقصود
اي صاحب عقل و صاحب هوش
چون خلقت اين جهان غلط بود
ايزد سر آن نهاد سر-پوش
باور گريزي و سنت شكني:
بسياري قوانين و قواره ها با آنكه دست ساز خود بشر هستند، ‌چنان مقام و قداست و وجوديتي به آنها بخشيده شده، كه گويي حكم ازلي اين بوده كه اين قانون از بديهيات زمين و زمان است. از جمله پاكدامني پارسا و نترس بودن پهلوان و جانفشاني عشاق. سخن راندن برخلاف قوانين مصنوعي و سنتهاي جا افتاده، اگر به جا باشد طنز خواهد شد.
مثلاً:
پسرم بيست و نه ساله شده،‌ تحصيلاتش تمام شده و تجربه كاري خوبي هم دارد. وضع مالي اش هم كم كم دارد تثبيت مي شود. گفته زن مي خواهد. اما مخالفت كردم، چون به نظرم هنوز به اندازه كافي احمق نشده !
ويا مثلاً:
شيخي به زني فاحشه گفتا مستي
هرلحظه به كام دگري پابستي
گفتا شيخا هرآنچه گويي هستم
آيا تو چنان كه مي نمايي هستي؟!
ساده لوحي گري:
در اين روش،‌نويسنده طنز چنان خود را به ناداني و سفاهت و حماقت مي زند كه گويي هرچيزي را ديگر گونه مي بيند و همه چيز را مجاز به گفتن است و تمام آنچه ميبيند و مي شنود را يا دوباره به مسخره مي پرسد، يا به مسخره باز تعريف مي كند.
شخصي ميهمانش را در زيرزمين خواباند. نيمه شب صدا خنده او را از طبقه بالا و اتاق دخترش شنيد. عصباني رفت و پرسيد:‌اينجا چكار داري؟ گفت: در خواب غلت زده ام. پرسيد: همه از طبقه بالا به پايين غلت مي زنند، تو از پايين به بالا چطور غلت زده اي؟ گفت: خوب من هم به همين مي خندم!!
حقيقت گويي:
اگر بيان حقيقت در جايي صورت گيرد كه عموماً‌ انتظار تعارف و دروغ مصلحتي و يا كتمان درستي برود، چنانچه به دقت انجام گيرد موجب طنز خواهد شد.
مثلاً: شخصي نان مي خورد و گوز مي داد. گفتند چه مي كني؟‌ گفت: نان و گوز مي خورم!
مصاحبه و اعتراف گيري:
اين روش بر اساس داد و ستد جمله هاست، و عموماً يكي مي پرسد و ديگري پاسخ مي گويد. مكالمه هاي تلفني، اعتراف گيري در حبس، پرسش و پاسخ استاد و شاگرد و كلاً تمام مكالمه هايي كه جنبه بده و بستان جملات را داشته باشند از اين دست هستند. اين روش بيشتر زماني كاربرد دارد كه طنز نويس قصد دارد با استنتاج و كش مكش كردن و در تله انداختن انكارهاي دروغين، حقيقت را بنماياند. در اين راه معمولاً ‌يكي نقش خوب را دارد و ديگري نقش بد.
مثال:
-بابا چرا با مامان دعوا كردي؟
-به تو ربطي نداره، بچه فضول!
-آخه بعدش هم با من دعوا كردي، اين كه به من ربط داره
-دليلش اين بود كه اتاق رو ريخت و پاش كرده بودي
-مامان هم اتاق رو كثيف كرده بود؟
-نخير، اون هم مثل تو فضولي مي كرد
-اما مامان پرسيد تاريخ تولدش رو يادت مياد يا نه؟ اين فضوليه؟
-اين چرنديات رو اون تو مخت كرده؟
-...
نمايشنامه:
زماني كه لازم است طنز نويس در چند بند (پاراگراف) فضايي را براي خواننده ترسيم كند، و احتياج است حوادث و احساسات حاكم بر محيط را گزارش گونه براي خواننده تعريف كند، نمايشنامه ابزار مناسبي در دست خواهد بود.
مثلاً:
صحنه: پارك، زير درخت و كنار گل و خلاصه آن جايي كه جو حسابي عاشقانه است
پسر:[لپّش گل انداخته و عاشقانه حرف مي زند] مي شه گل رو از من قبول كني؟
دختر:[خشمگين در حالي كه فرياد مي زند و تف مي كند] بي پولي، بي ماشيني، بي خونه اي، بي همه چيزي بي شعوري گمشو عوضي...
پسر[له مي شود ولي ادامه مي دهد]: حيف اين عشق زيبا نيست كه...
دختر[نعره زنان در دل مي خندد]: ريخت نحست رو تا با 110 جمع نكردمش ورش دار وگورت رو گم كن نكبت!
دور تسلسل:
زماني كه موضوع حسّ و حالي تكرار شونده داشته باشد، انداختن آن در گردشي كه تمامي ندارد، بي انتها بودن آن را بيشتر از پيش مشهود مي كند.
مثلاً:
رفت نون بخوره، ديد بايد نون بخره
رفت نون بخره،‌ ديد بايد پول بياره
رفت پول بياره، ديد بايد كار بكنه
رفت كار بكنه، ديد بايد جون بگيره
رفت جون بگيره،‌ ديد بايد نون بخوره
رفت نون بخوره، ديد بايد نون بخره
رفت نون بخره،...
از ديگر سو، استفاده از ابزارهاي شعر و صنايع ادبي نظم، مانند تشبيه و ايهام و استعاره و تضاد و جناس حتي قافيه بندي چنانچه در مسير و محل صحيح قرار داشته باشند همواره از قدرتمندترين ابزارهاي ساخت طنز بوده اند و هستند.
سخن از طنز گفتن مجالي بسيار بيشتر از آنچه ما اينجا در اختيار داريم مي طلبد و آنچه گفته شد، كلياتي بود آميخته با جزئيات. سخن آخر اين كه هيچ الزامي براي محدود شدن به روشهاي بالا نيست. بلكه آميختن آنها به هم و استفاده از روشهاي بسياري كه اينجا ذكر نشد با آنها و آوردن ظرافتهايي از استعداد خود، راهي است در جهت خلق طنزهاي بديع و نو كه همان هدف نهايي طنزنويس خواهد بود.

امضا: [تصویر: image.php?u=635&type=sigpic&...1217011602]
زنده باد كورش ، زنده باد ايران
(آخرین تغییر در این ارسال: May 2011 24 21:20 توسط Erato.)
August 2008 26 17:09
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Erato
غایب
Yolcu Sadece
*******
مدیر ارشد

سن: 24
ارسال ها: 6,081
تاریخ ثبت نام: December 2010
اعتبار: 91
حالت من: ShadOsarhal


تشکرها : 10791
( 6452 تشکر در 3031 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: ادبیات طنز (تخصصی)
موضوع از .:** اشعار و داستانهای طنز**:. تفکیک شد !!

امضا:
بیا ای دل
چو دیوانه چو مجنونی
برون از سر غم هر مرد و نامردی
رویم آنجا که در سر نیست یک دم دردِ انسانی
به جایی خالی از آوارِ آدم های پر دردی و غم جویی
که آزادیم دور از هر صدای بی صدایی کنجِ هر باغی و هر جایی
بیا تا من به جبرانِ غم از دست دادن های هر مرگی
بروبم از ته دل هر نشانِ زخم و هر داغی
به جبرانِ خرابی ها کنم شادی
شوم دیوانه ای خاکی
کنم کاری
May 2011 24 21:27
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test