مهمان گرامی، برای مشاهده تالار با امکانات کامل میبایست از طریق ایــــــــــــــن لیــــــــــــــــــــــــنک ثبت نام کنید.






تبلیغات

 

معرفی وب سایت های حاوی محتوای مجرمانه


ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 3 رای - 2.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
افرادی که از این تاپیک بازدید نموده اند!!!

.:souvenir:. eiham Erato Ghasedak Mehran Amani Renegade


اشعار کارو
نویسنده پیام
Mehran Amani
آنلاین
بابا تو دیگه کی هستی!؟
****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 824
تاریخ ثبت نام: October 2011
اعتبار: 21
حالت من: Relax


تشکرها : 645
( 493 تشکر در 264 ارسال )
شماره ارسال: #1
اشعار کارو
در این بخش هر کی از کارو شعر بلده میتونه بذاره و بقیه استفاده کنن.
همره باد از نشیب و از فراز کوهساران
از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
ساز نه ،دردی ،فغانی ،ناله ای ،اشک نیازی
مرغ حیران گشته ای در دامن شب میزند پر
میزند پر بر در و دیوار ظلمت میزند سر
ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر:
" این منم ! فرزند مسلول تو ..مادر،باز کن در
باز کن در باز کن ... تا بینمت یک بار دیگر !

چرخ گردون زآسمان کوبیده این سان بر زمینم
آسمان قبر هزاران ناله کنده بر جبینم ..
تار غم گسترده پرده روی چشم نازنینم
خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم
کو بکو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم!
اشک من در وادی آوارگان آواره گشته
درد جانسوز مرا بیچارگی ها چاره گشته
سینه ام از دست این تک سرفه ها صدپاره گشته
برسر شوریده جز مهر تو سودائی ندارم
غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم
باز کن ! مادر، ببین از باده ی خون مستم آخر!
خشک شد، یخ بست، بردامان حلقه دستم آخر!

آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
سر بسر دنیا اگر غم بود من فریاد بودم
هرچه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم
صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم
بهر صدها دختر شیرین صفت فرهاد بودم
درد سینه آتشم زد اشک تر شد پیکر من
لاله گون شد سربسر از خون سینه بستر من
خاک گور زندگی شد دربدرخاکستر من
پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم
وه! چه دانی سل چها کرده ست با من؟من چه گویم؟!
همنفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده
!ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مرده

این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم!
ز آستان دوستان مطرود و در هر جا غریبم
غیر طعن و لعن مردم نیست ای مادر نصیبم ..
زیورم پشت خمیده ،گونه های گود زیبم
خواهی ار جویا شوی از این دل غمدیده ی من
بین چه سان خون می چکد از دامنش بر دیده ی من
وه !زبانم لال، این خون دل افسرده حالم!
گرکه شیر توست ، مادر.. بیگناهم، کن حلالم!

آسمان !.. ای آسمان.. مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا؟ ویران که کردی پیکرم را
بس که بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را..
باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را..
سر به بالینش نهم .گویم کلام آخرم را..
گویمش مادر چه سنگین بود این باری که بردم
خون چرا قی می کنم مادر؟مگر خون که خوردم؟
سرفه ها ! تک سرفه ها! قلبم تبه شد، مرد.مردم
بس کنید آخر.خدارا! جان من بر لب رسیده..
آفتاب عمر رفته ،روز رفته، شب رسیده...
زیر آن سنگ سیه گسترده مادر، رختخوابم!
سرفه ها محض خدا خاموش، میخواهم بخوابم

عشقها! ای خاطرات.. ای آرزوهای جوانی!
اشکها! فریادها،ای نغمه های زندگانی!
سوزها..افسانه ها ..ای ناله های آسمانی!
دستتان را می فشارم با دو دست استخوانی!
آخر..امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
هرچه کردم یا نکردم،هرچه بودم در گذشته
گرچه پود از تار دل، تار دل از پودم گسسته
عذر می خواهم کنون و با تنی در هم شکسته
میخزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم..
تا لباس عقد خوب پیچد به دور پیکر من
تا نبیند بی کفن، فرزند خود را مادر من!"

پرسه میزد سرگران بردیدگان تار،خوابش
تا سحر نالید و خون قی کرد ،توی رخنخوابش
تشنه لب فریاد زد ، شاید کسی گوید جوابش
قایقی از استخوان،خون دل شوریده آبش.
ساحل مرگ سیه،منزلگه عهد شبابش
بسترش دریای خونی،خفته موج و ته نشسته.
دستهایش چون دو پاروی کج و در هم شکسته
میخورد پارو به آب و میرود قایق به ساحل
تا رساند لاشه ی مسلول بی کس را بمنزل..
آخرین فریاد او از دامن دل می کشد پر:
این منم، فرزند مسلول تو ،مادر، باز کن در!
باز کن ،از پا فتادم ..آخ ..مادر..
ما. . . د . . . ر. .

کارو

امضا:
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
December 2011 4 14:28
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Renegade
آفلاین
A Soldier Of Fortune
**********
مدیر کل فروم

سن: 34
ارسال ها: 8,372
تاریخ ثبت نام: July 2010
اعتبار: 95
حالت من: Aggressive


تشکرها : 10812
( 10946 تشکر در 4203 ارسال )
شماره ارسال: #2
RE: اشعار کارو
تاپیک خوبیه اشعار کارو بسیار زیبا و عمیق هستند و من این اشعار رو خیلی دوست دارم ممنونم Icon_cool

اما توصیه میکنم در انتخاب اشعار کمی احتیاط بشه 22
December 2011 4 15:20
یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Mehran Amani
آنلاین
بابا تو دیگه کی هستی!؟
****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 824
تاریخ ثبت نام: October 2011
اعتبار: 21
حالت من: Relax


تشکرها : 645
( 493 تشکر در 264 ارسال )
شماره ارسال: #3
RE: اشعار کارو
پرلاشز...ای خوابگاه نغمه های پردازان عشق وافتخار جاودانی!
کو؟ کجا خوابيده آن انسان عيساآفرين
آنکه عمرش بی نهايت بود٬ در پهنای اشکی ٬بی نهايت!
آنکه عمرش مرگ بود٬ مرگ عمرش زندگانی!
پرلاشز... محض خدا فرياد کن:
بشنوم باری صدايت:
کو هدايت ٬ کو هدايت؟!
کو کجا خوابيده ٬آن تک اختر خاک آشنای آسمانی؟!
تا رسانم من به خاک او:
سلام صامت هم ميهنان لخت و عورش را..
تا ببوسم با لب حسرت:
به خاک مظلم غربت لميده ٬سنگ گورش را...
تا ببينم ٬بار ديگر روح پاکش
تا بخوانم بار ديگر روی خاکش
بوف کورش را

امضا:
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
December 2011 4 21:02
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
Mehran Amani
آنلاین
بابا تو دیگه کی هستی!؟
****
ثبت نام شده

سن: مشخص نشده
ارسال ها: 824
تاریخ ثبت نام: October 2011
اعتبار: 21
حالت من: Relax


تشکرها : 645
( 493 تشکر در 264 ارسال )
شماره ارسال: #4
RE: اشعار کارو
شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای

امضا:
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
December 2011 10 17:59
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر نقل قول این ارسال در پاسخ
ارسال پاسخ 


Bookmarks



broadband speed test